7 عادت مردمان موثر

در کتاب “The Seven Habits of Highly Effective People” به بحث و تبادل نظر در مورد  الگو ها، اصول و عاداتی پرداخته شده که می توانند در جهت افزایش بهره وری ما خواه به صورت یک فرد مستقل یا بخش کوچکی از یک سازمان یا تجارت  به کار گرفته شوند.

خلاصه کتاب “THE SEVEN HABITS OF HIGHLY EFFECTIVE PEOPLE” نوشته STEPHEN R.COVEY

اصول و الگوهای کاربردی:

برای تغییر شرایط زندگی ابتدا باید خود را در مسیر تغییر و تحولات قرار دهید، اولین گام برای تغییر درست و موثر تغییر قوه درک و دریافت شماست.

تعریف “الگو”: نوع نگاه شما به زندگی یعنی دریافت، درک و تفسیر فارغ از حس بینایی به عنوان الگو تعریف می شود. الگوها منبع بروز رفتارها و نگرش ها در ما به شمار می روند. بدون الگوها در زندگی نمی توانیم یکپارچه عمل کنیم و در صورت حرکت و صحبت در مورد چیزی غیر از آنچه می بینیم به سادگی تمامیت خود را از دست می دهیم.

قدرت تغییر الگوها:

تغییر الگوها خواه بی اختیار یا به صورت هدفمند در جهت رشد ما اتفاق بیافتند و خواه ما را در مسیر مثبت یا منفی هدایت کنند از یک ویژگی کلی برخوردارند و آن تغییر نگاه ما نسبت به دنیایی است که در آن زندگی می کنیم. اینگونه تغییرات بی تردید به قدرتمند شدن ما می انجامند. الگوهای ما در زندگی ،چه درست چه غلط، منابعی هستند که افکار، نگرش ها و رفتارهای ما و سرانجام نوع روابط ما با دیگران از آنها نشات می گیرد.

تغییر الگوها به تعبیری دیگر آن جرقه ناگهانی است که با درک و دریافت نهایی برخی از جنبه ها یا زوایای زندگی به طرق مختلف اتفاق می افتند.

الگوی های قانون-محور

اصول زندگی آن قوانین طبیعی هستند که امکان شکستن و زیرپا گذاشتن آنها وجود ندارد. با اینکه ممکن است نگاه ما نسبت به زندگی و تعاملات اجتماعی بر مبنای الگوها و نقشه هایی باشد که بر اساس تجربیات و شرایط

 

موجود تعریف شده باشند اما این نقشه ها به عنوان “واقعیت ذهنی” افراد در تلاش برای توصیف شرایط زندگی آنها بکار می روند. از سوی دیگر “واقعیت عینی” از قوانین “Lighthouse” تشکیل شده که کنترل رشد و بلوغ انسانی و خوشوقتی در او را بدست دارد، رشد و بلوغ انسانی  در کنار خوشوقتی آن دسته از قوانین طبیعی هستند که در طول تاریخ به کالبد تمام جوامع مدنی دمیده شدند و هسته اصلی خانواده و نهادهای بشری را تشکیل می دهند، نهادهایی که در طول زمان به حیات خود ادامه داده و به رشد و شکوفایی دست یافته اند.

قوانین و اصول رشد و تغییر:

مراحل رشد و توسعه پی در پی در تمام زندگی وجود دارد. هر مرحله به خودی خود حائز اهمیت بوده و زمان خاصی را می طلبد. عبور از یک مرحله بدون گذشتن از دیگری امکانپذیر نیست. با این حال برخی اوقات به امید یافتن مسیرهای کوتاهتر و میانبرها از چندین مرحله حیاتی به منظور ذخیره زمان و انرژی عبور نکرده و باز هم منتظر نتایج مطلوب و موردنظر هستیم. نقض مراحل توسعه، نادیده گرفتن آنها و تهیه مسیرهای کوتاهتر را فراموش کنید. این کار برخلاف ماهیت اصلی رشد و توسعه بوده و هر گونه تلاش برای کوتاهتر کردن مسیر آن تنها به یاس و ناامیدی شما می انجامد.

نوع نگاه ما به مشکلات مشکل ساز است:

همانطور که برای ریشه یابی مشکلات به درون خود نگاهی می اندازیم متوجه می شویم که مشکلات موجود در اثر زندگی و تعامل مطابق با الگو ها و  اصول شخصیتی سرباز کرده است. به تدریج در می یابیم این مشکلات به هیچ وجه سطحی نبوده و ریشه ای هستند در نتیجه امکان غلبه و برطرف کردن آنها بدون بررسی و ارزیابی های دقیق وجود ندارد. برای این کار نیازمند صورت تازه تر و عمیق تر فکری- الگوها بر مبنای اصولی که به درستی بر قلمرو موثر بشری و تعاملات میان آنها تاکید می کنند – هستیم.

هفت عادت

تعریف عادت ها:

عادت به معنای چهارراه علوم، مهارت ها و رویاها تعریف می شوند. علم و دانش از ماهیت تئوری برخوردار است و به باید و نبایدها می پردازد. در حالیکه مهارت بر نحوه انجام امور تاکید دارد. در نهایت میل و آرزو به عنوان

 

عنصری انگیزشی – اشتیاق- شناخته می شود. برای اینکه در زندگی روزمره چیزی را به عادت تبدیل کنیم به سه فاکتور فوق نیازمندیم.

 

عادت شماره یک: پویشگر باشید

پویشگری چیزی فراتر از ابتکار عمل است، در تعریف پویشگری باید گفت که ما به عنوان نوع بشر باید مسئولیت رفتار و اعمال خود را بپذیریم. رفتار ما و نه شرایطی که در آن به سر می بریم محصول تصمیماتی است که اتخاذ می کنیم. بنابراین وظیفه داریم که در برابر حوادث و وقایع زندگی مسئولیت پذیر باشیم.

” مسئولیت -پذیری” به عنوان توانایی واکنش پذیری تحت شرایط موجود تعریف می شود. افراد فوق العاده کنش پذیر این مسئولیت پذیری را در تمام جنبه های زندگی بکار می برند. آنها در برابر شرایط بوجود آمده کسی یا چیزی را مقصر نمی دانند، حتی شرایطی که آنها را وادار به گرفتن چنین تصمیماتی کرده است را سرزش نمی کنند. رفتار آنها محصول انتخاب های آگاهانه آنها بوده و مبنای آن ارزش هایی است که فرد موردنظر به آنها پایبند است و نه محصول شرایط و بر اساس احساسات زودگذر.

همه ما به صورت ذاتی دارای ویژگیهای کنش پذیری و پویشگری هستیم اما اگر زندگی ما محصول شرایطی است که در آن به سر می بریم به این علت است که با اتخاذ یک تصمیم آگاهانه یا پیش فرض درونی کنترل شرایط را از دست داده و حالا این شرایط موجود است که در اثر تصمیمات اشتباه ما امور زندگی ما را به دست دارد. در این صورت به جای پویشگری (Proactive) تنها نسبت به شرایط موجود واکنش نشان داده و دست به فعالیت چندان جدی برای تغییر شرایط نمی زنیم در نتیجه به فردی Reactive تبدیل می شویم. افراد Reactive بیشتر تحت تاثیر محیط فیزیکی خود قرار می گیرند. اگر هوا آفتابی باشد آنها احساس خوبی دارند در غیر اینصورت افکار و عملکرد آنها تحت تاثیر هوای بارانی قرار می گیرد.

در عوض افراد پویشگر از قابلیت تطبیق پذیری برخوردارند و هوای بارانی یا آفتابی تاثیری در خلق و خوی آنها ایجاد نمی کند. در واقع آنها ارزش محور هستند اگر ارزش موردنظر آنها تحویل کار با ویژگیهای کیفی مناسب باشد نوع آب و هوا نمی تواند بر ویژگیهای کیفی موردنظر آنها تاثیر نامطلوب داشته باشد.

 

همانطور که در بالا به آن اشاره شد افراد پویشگر ارزش محور هستند، آنها بدقت به ارزش های موردنظر خود فکر می کنند، به دقت آنها را انتخاب کرده و به ویژگیهای درونی تبدیل می سازنند. هنوز هم ویژگی تاثیرپذیری در اثر محرک های خارجی نظیر عوامل فیزیکی، اجتماعی و روانشناختی در آنها به چشم می خورد. نحوه واکنش آنها به این قبیل محرک ها -خودآگاه یا ناخودآگاه –به عنوان انتخاب یا واکنش ارزش محور معرفی می شود.

ابتکار عمل به عنوان واکنش طبیعی اولیه ما نسبت به شرایط و اتفاقات بیرونی به حساب می آید. بدست گرفتن ابتکار عمل و عکس المعل را نباید به معنای تحمیل، گستاخی و پرخاشگری تعبیر کنیم. در واقع منظور از ابتکار عمل قدرت کنترل زندگی و مسئولیت پذیری در قبال رویاهایمان و تبدیل آنها به واقعیت می باشد.

کسب و کارها، گروه های اجتماعی و انواع و اقسام سازمان ها اعم از خصوصی و دولتی می توانند به نحوی از ویژگیهای پویشگری برخوردار باشند. در حقیقت با ترکیب خلاقیت و کاردانی در افراد پویشی می توانیم به ایجاد فرهنگ پویشگریِ سازمانی کمک کنیم.

یکی دیگر از شیوه هایی که می توانیم درصد پویشگری خود را اندازه بگیریم و خودآگاهی بیشتری نسبت به آن داشته باشیم توجه به محلی است که زمان و انرژی خود را صرف می کنیم. موضوعاتی مانند سلامتی، فرزندان، مشکلات کاری، دیون ملی و جنگ هسته ای در حلقه توجه  همه ما ولی خارج از کنترل مان هستند. افراد پویشی تمام تلاش خود را نه به “حلقه توجه” بلکه به “حلقه نفوذ” اختصاص می دهند. آنها به مسائل و موضوعاتی اهمیت نشان می دهند که در محدوده توانایی ها آنها و قابل کنترل باشند.

عادت شماره دو: پایان راه را در نظر بگیرید:

در نظر گرفتن پایان مسیر در هنگام آغاز به کار به منزله آن است که درک روشنی از مقصد نهایی در ذهن خود دارید. در واقع آگاهی از مقصد نهایی نشان دهنده درک بهتر از نقطه فعلی شما است در نتیجه گام هایی که برمی دارید همه در جهت درست برداشته می شوند. شما به راحتی می توانید در “تله فعالیت” گرفتار شوید، یعنی در حالیکه وقت زیادی دارید طوری وانمود کنید که بسیار پُرمشغله هستید بدون اینکه واقعاً تاثیرگذار باشید.

“در نظر گرفتن پایان مسیر در هنگام آغاز به کار” بر یک اصل مهم پایه ریزی شده است، همه چیز دوبار ساخته می شوند. ابتدا آفرینش به صورت ذهنی یا اولیه انجام می گیرد و سپس در مرحله دوم صورت فیزیکی آن ایجاد می گردد. پس ساختن و آفرینش دارای دو وجه ذهنی و فیزیکی است. قدرت تصویر ذهنی شما در تعیین نقطه

 

پایانی مسیر تعیین می کند که آیا از ظرفیت های کسب موفقیت برخوردارید یا خیر. بسیاری از شکست های تجاری در مرحله آفرینش اولیه با مشکلاتی چون کمبود سرمایه، عدم درک درست بازار و عدم برخورداری از طرح تجاری روبرو شده و نابود می گردند.

خودآگاهی، خیالپردازی و وجدان هر سه از ویژگیهای منحصربفرد نوع بشر به شمار می آیند که موجب آزمودن آفرینش اولیه و به عهده گرفتن مسئولیت های مربوط به آن و سپس پا گذاشتن به مرحله دوم می شوند.

رهبری و هدایت فردی اصل حاکم بر عادت دوم و به معنای وجود ویژگی رهبری در آفرینش اولیه یا ذهنی است. رهبری و مدیریت متمایز از یکدیگرند. مدیریت در مرحله دوم آفرینش قرار دارد حال آنکه رهبری فردی از ویژگیهای آفرینش اولیه است. “چطور می توان به بهترین شکل ممکن به قله های موفقیت صعود کرد” پرسشی است که باید در حوزه مدیریت پاسخ مناسب آن را پیدا کرد و “اینکه می خواهید چه اهدافی را نشانه بگیرید” به حوزه رهبری مربوط می گردد.

به کمک قوه خیالپردازی می توانیم جهانی بالقوه را تصور کنیم که هنوز پا به عرصه حیات نگذاشته است، دنیای که در درون خود باید آن را جستجو کنیم. به کمک وجدان و نداهای درونی به عنوان استعدادهای فردی می توانیم با قوانین جهانی هماهنگ شویم و سرانجام رهنمودهای فردی می توانند در جهت رشد و توسعه مداوم راه گشای ما باشند. خودآگاهی و دو موهبت الهی دیگر (خیالپردازی و نداهای درونی (وجدان)) به ما کمک می کنند تا زندگی را مطابق با اولویت های خود زندگی کنیم و داستان موردنظر خود را به رشته تحریر درآوریم.

با ایجاد و توسعه اهداف فردی یا فلسفه و باور خاص خود می توانید بر آنچه در نظر دارید باشید (شخصیت) و آنچه قصد رسیدن به آن را در سر می پرورانید (دستاوردها) علاوه بر ارزش ها و اصولی که “بودن و انجام گرفتن” بر آنها پایه گذاری شده است متمرکز شوید. به محض تعیین یک هدف یا فلسفه مخصوص به خود ویژگیهای پویشگری در شما فعال می شود. در این صورت طرز فکر شما در کنار ارزش هایی که پایبند آنها هستید زندگی شما را به جلو هدایت می کنند.

عادت شماره سه: اولویت بندی

عادت شماره سه در گروه آفرینش فیزیکی طبقه بندی می شود. از این عادت به دستیابی، تحقق، حقیقت گرایی به عنوان نمود طبیعی عادت شماره یک و دو تعبیر می شود.

 

توانایی مدیریت قدرتمندانه تعیین کننده کیفیت و حتی حیات آفرینش فیزیکی و ثانویه است. مدیریت یکی از جنبه های تحلیلی، ترتیبی، عملی و قابل کنترل هدایت فردی به شمار می رود.

علاوه بر ویژگی های خودآگاهی، خیالپردازی و ندای درونی (وجدان) موهبت دیگری به نام “استقلال فردی” به انسان اعطاء شده است که مدیریت فردی موثر را امکانپذیر می سازد. در حقیقت “استقلال فردی” به معنای قدرت تصمیم گیری و انتخاب و عمل در راستای آنهاست. در حقیقت ماهیت استقلال فردی با عملگرایی رابطه مستقیم دارد. سرانجام “استقلال فردی” به معنای انجام پویشی برنامه هایی است که توسط سه عامل خیالپردازی، خودآگاهی و ندای درونی پر و بال یافته و به مرحله رشد و توسعه رسیده اند.

مدیریت زمان به چهار نسل تقسیم بندی شده است. نسل اول مدیریت زمان در تلاش برای شناخت نیازهای زمانی و انرژی ما از دو قسمت یادداشت ها و چک لیست ها تشکیل شده است. نسل دوم که بوسیله سالنامه و کتابچه های مربوط به تنظیم قرار ملاقات ها تعریف می شود به منزله نگاه رو به جلو و زمانبندی اتفاقات آتی تعبیر می شود. نسل سوم مدیریت زمان بر محور مدیریت زمان فعلی تاکید دارد. در این نسل است که به اهمیت اولویت بندی، مفهوم ارزشگذاری و مقایسه ارزش نسبی فعالیت ها بر اساس رابطه میان آنها و ارزش های موجود به عنوان نکات کلیدی پرداخته می شود. بعلاوه، نسل سوم مدیریت زمان بر هدفگذاری خاصِ درازمدت، میان مدت و کوتاه مدت متمرکز می شود، در این مرحله و برای دستیابی به اهداف فوق، زمان و انرژی در هماهنگی کامل با ارزش های تعیین شده بکار گرفته می شوند. همچنین نسل سوم مدیریت زمان دربردارنده مفهوم برنامه ریزی روزمره به مفهوم تعیین برنامه های خاص در جهت رسیدن به اهداف موردنظر و فعالیت های زمان بندی شده و ارزشمند می باشد.

با اینکه نسل سوم مدیریت زمان نقش ارزنده ای در رشد و توسعه ما ایفاء کرده است با این حال به تدریج در می یابیم که زمان بندی “موثر” و کنترل زمان مانند سدی در برابر بهره وری و بازدهی عمل می کنند. نسل چهارم مدیریت زمان در مراحل اولیه توسعه در نوع خود متفاوت می باشد. نسل چهارم در واقع تصدیق می کند که “مدیریت زمان” به غلط مدیریت زمان نامیده می شود و باید در عوض نام “مدیریت فردی” را بر روی آن قرار داد. احساس رضایت محصول انتظارات و استنباط ماست. انتظارات و احساس رضایت در حلقه نفوذ قرار دارند. به جای تمرکز بر زمان، انتظارات دسته چهارم مدیریت زمان بر حفظ و بهبود روابط و کسب نتایج مثبت تمرکز دارد.

 

ابزار نسل چهارم مدیریت زمان می گوید اولین کسی که باید از جنبه تاثیر و کارایی و نه بهره روی مورد بررسی قرار بگیرد شما هستید. این ابزار شما را تشویق می کند تا زمانی را به درک و استنباط قوانین حاکم بر زندگی اختصاص داده و زندگی خود را بر مبنای آنها ساماندهی کنید تا بدین وسیله تفسیر روشنی از اهداف و ارزش هایی داشته باشید که تصمیمات روزانه خود را بر مبنای آنها اتخاذ می کنید.

برای رسیدن به آنچه در نظر داریم باید بخشی از وظایف یا اختیاراتمان را واگذار کنیم. اختیار به زمان و سایرین. اگر این کار نسبت به زمان صورت گیرد نام آن را بهره وری و اگر نسبت به سایرین باشد آن را تاثیرگذاری و کارایی می نامیم. بسیاری از ما از محول کردن بخشی از وظایف روزانه خود به دیگران خودداری می کنیم چرا که تصور می کنیم این کار زمان بَر بوده و به تلاش زیادی نیاز دارد، مضاف بر اینکه ما می توانیم در مقایسه با دیگران آنها را به نحو مطلوب تری به پایان برسانیم. تفویض وظایف و اختیارات اگر به صورت موثر انجام پذیرد به پرسودترین و قدرتمندترین فعالیت انفرادی تبدیل خواهد شد.

عادت شماره چهار: استراتژی برد-برد

استراتژی برد-برد نه یک تکنیک بلکه فلسفه کلی تعاملات انسانی به شمار می رود. در حقیقت عادت شماره چهار یکی از شش الگوی تعاملات انسانی است. الگوهای جایگزین برد-باخت، باخت-برد، باخت-باخت و برد-برد هستند.

برد- برد قالبی ذهنی- قلبی است که همواره بدنبال سود و منفعت دو طرفه در تمام تعاملات انسانی است. تفکر برد- برد به معنای کسب توافق و یا راه کارهای سودمند به نفع هر دو طرف مذاکره می باشد. در راه کار برد-برد هر دو طرف در مورد تصمیمات اتخاذ شده احساس مثبتی داشته و نسبت به برنامه های اجرایی متعهد می باشند. تفکر برد-برد زندگی را نه به عنوان صحنه رقابت بلکه همکاری در جهت تحقق اهداف خود می بیند.

تفکر برد-برد به عنوان رهبری درونی معرفی می گردد. در واقع با استفاده از این تفکر می توانیم تمام موهبت های انسانی منحصربفردی چون خودآگاهی، خیالپردازی، نداهای درونی و استقلال فردی را در روابط خود با دیگران تمرین کنیم. یادگیری، نفوذ و تامین منافع دو طرفه از ویژگیهای تفکر برد-برد به شمار می روند. برای اینکه بتوانید منافع دو طرف را تامین کنید باید شجاعت زیادی به خرج داده و همینطور ملاحظه کار باشید به ویژه اگر در حال تعامل با افرادی هستید که به دنبال بردن و شکست شما هستند.

 

 

تفکر برد-برد به عنوان یک تکنیک شخصیتی در نظر گرفته نمی شود. این تفکر الگوی کلی تعاملات انسانی است. یکپارچگی، بلوغ و قوای ذهنی وافر هر سه از تفکر برد-برد نشات می گیرند. این تفکر بر روابط مبتنی بر اعتماد پرورش یافته و شامل توافقاتی است که انتظارات و دستاوردهای موردنظر را روشن و مدیریت می کند. این تفکر به موفقیت سیستم های حمایتی می انجامد و از طریق فرایندهای موجود در عادت های پنجم و ششم قابل دستیابی است.

عادت شماره پنج: ابتدا درک کنید و سپس بدنبال درک شدن باشید:

با اینکه همه ما علاقه عجیبی به تعجیل در امور و سر و سامان دادن اوضاع با ارائه توصیه های مفید و کاربردی داریم اما زمان کافی را به درک عمیق و واقعی مشکلات اختصاص نمی دهیم به بیانی دیگر به ریشه یابی آنها نمی پردازیم. این قانون کلید برقراری ارتباطات میان فردی موثر و مفید می باشد.

یکی از مهمترین مهارت های زندگی برقراری ارتباط با دیگران و تعامل با آنهاست. در حقیقت بیشتر ساعت های بیداری خود را صرف ارتباط با دیگران می کنیم، با در نظر گرفتن اینکه که زمان زیادی را صرف خواندن و نوشتن در مدرسه و شیوه بیان (صحبت کردن) می کنیم آیا هیچ زمانی را به نحوه گوش دادن به صحبت های دیگران اختصاص می دهیم؟آیا مهارت های شنیداری در مدارس تدریس می شوند؟

اولین کاری که می توان برای تاثیرگذاری و برقراری تعاملات موثر و مفید با دیگران صورت داد درک احساسات و اهداف آنهاست. چنانچه واقعاً به دنبال برقراری ارتباط میان فردی تاثیرگذار هستید باید گوش دادن همدلانه بر اساس ویژگیهای شخصیتی طرف مقابل را یاد بگیرید که نتیجه آن افزایش اعتماد و وسعت دید هر دو طرف می باشد.

“عادت درک دیگران و سپس توقع درک شدن از سوی آنها”  حاوی تغییر بسیار شگرفی در الگوهاست. ما معمولاً ابتدا به دنبال درک شدن از سوی دیگران و مشاهده همدلی آنها هستیم. بسیاری از ما بدون هدف به دیگری گوش می دهیم و درک مشخصی از صحبت های فرد مقابل نداریم، در واقع ما با هدف پاسخگویی گوش می دهیم و در بعضی موارد در حالیکه فرد صحبت کننده هنوز صحبت خود را تمام نکرده است وارد بحث شده یا آماده صحبت می شویم این بدان معناست که ما به طور کامل به آنها گوش نمی دهیم. در واقع با توجه به الگوهای ذهنی خود کلمات طرف مقابل را از صافی عبور داده و داستان زندگی آنها را به افراد دیگری تعمیم می دهیم

 

بوسیله گوش دادن همدلانه در چهارچوب ذهنی طرف مقابل جا می گیریم، به دنیا از زاویه دید آنها نگاه می کنیم و الگوها و احساسات آنها را کاملاً درک می کنیم. این نوع همدلی به معنای موافقت تمام و کمال تعبیر نمی شود بلکه نشان دهنده درک کامل و عمیق شرایط طرف گفتگو در دو بعد احساسی و ذهنی است.

از طرفی گوش دادن همدلانه با مخاطراتی نیز همراه است. برای اینکه تحت تاثیر سخنان فرد مقابل قرار بگیرید و در کمال دقت به او گوش دهید باید صادق باشید و خجالت را کنار بگذارید، این کار نیازمند آن است که کمی از حاشیه امنیت خود دور شوید. در این صورت آسیب پذیر می شوید و بسیاری از ما از آسیب پذیری گریزانیم. به بیانی دیگر برای اینکه بانفوذ باشید خود باید تحت تاثیر قرار بگیرید تنها در این صورت است که درک متقابل معنا می یابد.

به محض اینکه کیفیت شنیداری شما افزایش می یابد و عمیق و عمیق تر می شود تفاوت های کاملاً چشمگیری را در قوه درک و استنباط خود پیدا می کنید. بعلاوه تاثیر این گونه تفاوت ها در هنگام تعامل افراد با یکدیگر و در موقعیت هایی که از وابستگی متقابل برخوردارند کاملاً مشهود است.

هنگامیکه که به درک کامل فرد مقابل نائل می شویم درهای خلاقیت و یافتن راه حل سوم برای مشکلات یکی بعد از دیگری به روی ما باز می شود. تفاوت های فردی ما دیگر نمی تواند مانع از برقراری ارتباط و ارتقای آن شود. در عوض تفاوت های میان دو طرف به سکوی پرتابی برای همکاری متقابل تبدیل می شود.

عادت شماره شش: همکاری متقابل

درک عمیق از فرد مقابل درهای همکوشی را به روی شما باز کرده و نیروی جدیدی را به زندگی ترزیق می کند – جلوه تمام عادت های دیگر در اثر درک عمیق افراد و در نتیجه همکوشی آنها. همکوشی به عنوان ماهیتِ رهبریِ قانون-محور شناخته می شود که به رهایی قوی ترین نیروهای درونی، سرعت بخشیدن و سرانجام یکپارچگی آنها می انجامد.

هم کوشی چیست و آن را چگونه تعبیر می کنید؟ در هم کوشی تمامیت ارزش بیشتری نسبت به هر یک از افراد یا عناصر جزیی در یک مجموعه سازمانی دارد. در واقع هم کوشی به معنای روابطی است که میان تمام بخش ها حاکم است و در این میان هم کوشی خود نقش همپوشانی داشته و به عنوان پرسرعت ترین، قوی ترین، یکپارچه ترین و محرک ترین بخش بیشترین تاثیر را دارد.

 

با برقراری ارتباط هم کوشانه و مبتنی بر همکاری دو طرفه افکار و قلب و احساسات خود را به روی احتمالات، اتفاقات، اختیارات و راه کارهای تازه باز می کنید.  با این کار به نظر می رسد عادت ” از همان آغاز به کار انتهای مسیر را تصویرسازی کنید” را کنار گذاشته اید اما در حقیقت برعکس عمل کرده و عادت فوق را به واقعیت عینی تبدیل کرده اید یعنی نقطه پایان راه را از همان ابتدا مجسم کرده اید. شاید هنگامیکه درگیر ارتباطات مبتنی بر هم کوشی می شوید از پایان کار و نحوه همکاری با طرف مقابل درک درستی نداشته باشید اما غرایز درونی مانند حس هیجان، امنیت و ماجراجویی شما را به این باور می رساند که در مقایسه با هفته های گذشته پیشرفت بیشتری داشته اید و این بهبود و حرکت رو به جلو همان نقطه پایانی در ذهن شماست.

تجربه همکاری متقابل شما را به فرد دیگری تبدیل می کند. دیگر می دانید که احتمالاً در آینده تجربه های دیگری خواهید داشت که وسعت ذهن تان را با ماجراجویی های جدید افزایش می دهد. هم کوشی و همکاری دو طرفه به علت ویژگیهای خاص خود هیجان انگیز به نظر می آید. خلاقیت نیز از هیجان و برانگیختگی زیادی برخوردار است. در واقع در اثر هم کوشی میان شما و فرد مقابل وسعت دید و درجه برقراری ارتباط میان شما گسترش می یابد. میزان پیشرفت و بهبود شرایط در اثر رفتارهای هم کوشانه آنچنان درست و واقعی است که ارزش ریسک کردن و کمی آسیب پذیری به علت افشای احساسات درونی را دارد.

با وجودی که برخی اوقات امکان هم کوشی و همکاری متقابل وجود ندارد یا حتی در صورت دستیابی به آن نمی توان به حفظ و بقای آن امیدوار بود اما ماهیت و ذات رفتارهای صمیمانه و صادقانه در این نوع روابط معمولاً به توافق و مصالحات تاثیرگذاری منجر می گردد.

همکوشی اثرگذار است و برمبنای اصول درست و منطقی استوار شده است. به عبارت دیگر همکوشی محصول آیده آل و بی عیب و نقص تمام عادت هایی است که در گذشته از آن یاد کردیم. وابستگی متقابل و همکاری دو طرفه از کارایی و اثرگذاری زیادی برخوردار است. کار گروهی، تیم سازی، افزایش اتحاد و یکپارچگی تیمی در کنار خلاقیت به عنوان ویژگیهای دیگر وابستگی متقابل شناخته می شود.

 

 

 

 

عادت شماره هفت: اره را تیز کنید

“تیز کردن اره” به معنای حفظ و ارتقای عالی ترین دارایی ها و سرمایه شماست. احیای چهار بعد فیزیکی، معنوی، ذهنی و اجتماعی-احساسی در گروی تقویت عادت شماره هفت می باشد. بدین منظور باید از روحیه پویشگری برخوردار باشیم.

در واقع قدرتمندترین و کاملترین سرمایه گذاری زندگی شما در گروی احیای چهار جنبه فیزیکی، معنوی، ذهنی و اجتماعی-احساسی در وجودتان می باشد. این تنها ابزار ممکن در جهت رویارویی با موانع زندگی و تشریک مساعی است. در حقیقت شما وسیله ای برای انجام عملکردها و حرکت هستید و برای اینکه به اندازه کافی اثرگذار باشید باید به اهمیت تقویت دائم چهار جنبه فوق الذکر واقف باشید.

بعد فیزیکی: بعد فیزیکی عبارت است از توجه مثبت و موثر به وضعیت جسمانی- مصرف مواد غذایی مفید، خواب و استراحت کافی و ورزش منظم از این جمله اند.

بعد معنوی: بیانگر هسته مرکزی و تعهدات شما نسبت به سیستم ارزشی است که در وجود خود دارید. در حقیقت بعد معنوی یکی از خصوصی ترین بخش های زندگی و مهمترین بعد زندگی است. بعد معنوی از تمام منابعی که شما را تشویق می کند، وضعیت شما را اتقاء می دهد و شما را به تمام حقایق نامحدود بشری پیوند می زند به بهترین شکل استفاده می کند. تمام ابناء بشر همواره می کوشند تا بعد معنوی خود را به اشکال مختلف مانند مراقبه، حضور در طبیعت و یوگا پرورش دهند.

بعد ذهنی: بیشتر رشد ذهنی و نظم مطالعاتی ما حاصل از تحصیل در مراکز علمی رسمی مانند مدارس و دانشگاه ها می باشد ولی به محض فارغ التحصیلی رشد ذهنی متوقف یا کاهش می یابد. از آموزش به عنوان –آموزش، پیشرفت و ارتقای ذهنی مداوم-  یک احیاکننده ذهنی حیاتی نام برده می شود. آموزش در بعضی موارد شامل نظم خارجی کلاس های درسی و برنامه های مطالعاتی سیستماتیک می باشد که در اغلب موارد این چنین نیست. افراد پویشی راه های زیادی را برای آموزش خود پیدا می کنند. یکی از کارهای بسیار ارزشمندی که می توان در جهت رشد ذهن صورت داد آموزش و ترغیب ذهن به آزمایش برنامه های مخصوص به خود است.

بعد اجتماعی-احساسی: به علت نقش اصلی احساسات در زندگی نمی توان بعد اجتماعی-احساسی را یکی بدون دیگری تعریف کرد. تجدید ابعاد اجتماعی- احساسی در زندگی به اندازه دیگر ابعاد فیزیکی، معنوی و ذهنی زمان

 

گیر نیست. این کار در تعاملات معمولی ما با دیگران به صورت دائم انجام می گیرد اما مسلماً برای بهبود آن به تمرین بیشتری نیازمندیم.

بسیاری از ما در جامعه به صورت یک آئینه اجتماعی عمل می کنیم یعنی الگوها و عقاید و ادراک درونی سایر افراد تاثیر زیادی بر رفتار و عملکرد ما می گذارد. شما به عنوان یک فرد با وابستگی متقابل می دانید که یکی از اعضای همین جامعه به شمار می روید به همین خاطر سعی کنید تا تنها نکات مثبت و روشن افراد جامعه را انتخاب و مانند آئینه به آنها انعکاس دهید.

فرایند تجدید سازی و احیای فردی باید از یک تعادل منطقی در تمام جنبه های فیزیکی، معنوی، ذهنی و اجتماعی-احساسی برخوردار باشد. با وجود اینکه هر یک از ابعاد چهارگانه فوق از اهمیت خاصی برخوردارند اما تنها زمانی تاثیر بهینه و مطلوب آنها را در زندگی خود مشاهده می کنیم که با همه آنها به صورت منطقی و متعادل برخورد کنیم یعنی نادیده گرفتن یکی از آنها تاثیر جبران ناپذیری بر روی سه جنبه دیگر خواهد داشت.

 

8+
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

به گفتگو بپیوندید و نظر خود را با خوانندگان سایت و ما به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *