قدرت آغاز ایده های احمقانه

بخش اول: حماقت با جریان فکری THE NEW SMART مطابقت دارد.

فصل اول: اولین چیزی که باید بدانید: قانون Gavin

افراد به طور ذاتی نسبت به جلوه های منحصربفرد زندگی احساسات داغ و پر تب و تابی دارند. این موضوع حتی در مورد شما هم صدق می کند بی تردید شما هم نسبت به زوایای بی همتای زندگی بسیار مشتاق و پرحرارت هستید. به کمک بینش شهودی خاصی که به ما اعطاء شده است با تمام قوا به سوی اهداف و بلندپروازی های مشخصی در عرصه کاری و به طور کلی زندگی در حرکت هستیم (شما هم یکی از این افراد هستید). اما متاسفانه آنچنان که باید و شاید به افکار و ویژگیهای غریزی خود بها نمی دهیم و این فرصت های ناب و بالقوه را به عنوان “تنها یک ایده احمقانه دیگر” به شمار می آوریم.

صرفنظر از توجیه های همیشگی واکنش همه ما به آنها یکی است. این افکار ناب و منحصربفرد و ایده های بالقوه جایی در اعماق گنجه ای با برچسب “احمقانه” مدفون گشته اند و هرگز یکبار دیگر به درون ما جاری نمی شوند

در نتیجه تحت این شرایط بازی انتظار آغاز می گردد. همه ما در انتظار وقوع معجزه ای هستیم. پس به انتظار روزی می نشینیم تا زمان کافی برای تحقق رویاهایمان فراهم شود بی خبر از آنکه روز موردنظر و زمان کافی هرگز

فرا نمی رسند، حتی باوجود تحصیل در مقاطع بالای تحصیلی هنوز هم چیزهای جدید دیگری برای یادگیری وجود دارند و برای کسب ثروت صرفنظر از اینکه چقدر درآمد داریم همیشه فرد دیگری درآمد بهتری نسبت به ما دارد. ما آنقدر منتظر می مانیم تا فرزندانمان بزرگ شوند (خبر داغ: بزرگ شدن آنها به این معنا است که می توانیم از دست آنها خلاص شویم) یا اینکه اوضاع کاری به شرایط قابل قبول و آرامی ارتقاء یابد غافل از آنکه هرگز اینچنین نخواهد شد. ما منتظر می مانیم تا …. تا …. تا… . در حالیکه به انتظار آن روز سرنوشت ساز هستیم چشمانمان را باز می کنیم و در می یابیم که تمام زندگی مان صرف انتظار کشیدن، پرداختن دیون، درآمدزایی تنها برای جبران هزینه های زندگی و بدست آوردن زمان لازم برای دستیابی به موفقیت شده است و دیگر فرصت چندانی باقی نمانده است.

همواره میلیون ها دلیل موجه و غیرقابل توجیه برای به انتظار نشستن و تاخیر در پیشبرد اهدافمان وجود دارند. در توجیه این رفتار باید گفت که ذات و گوهر اصلی زندگی به این صورت طراحی شده است. با مرگ برادر همسرم و برادرم به نتیجه ای رسیدم که در چند کلمه خلاصه شده است: زندگی کن تا شروع کنی و شروع کن تا زندگی کنی.

 

هیچ زمان ایده آل تری از زمان فعلی در حرکت به سوی اهداف و تحقق آنها وجود ندارد. پس دست بکار شوید. زندگی کنید تا ایده های به اصطلاح احمقانه تان را به واقعیت تبدیل کنید و طوری زندگی را یکبار دیگر شروع کنید که در پایان هیچ احساس پشیمانی و ندامتی را تجربه ننمائید. زندگی سرشار از مفاهیم والا، آزادی، مسرت، لذت، اعتماد و اثرگذاری. مهم تر از همه و در حقیقت با گرفتن تصمیم فوق برای اولین بار زندگی و اهداف شما در مسیر مطمئنی جریان می یابند. زندگی کوتاهتر از آن است که افکار به ظاهر احمقانه شما در گنجه ای قدیمی تا ابد مدفوق شوند.

 

 

فصل دوم: Stupid as the New Smart

عبارت stupid as the New Smart نیروی قدرتمندی است که در پشت کسانی که قابلیت جابجایی کوه را در خود می بینند پنهان شده است. گفتن این نکته از آن جهت اهمیت دارد که عبارت The New Smart را به عنوان عدم جدیت و تصمیم گیری بدون عاقبت اندیشی و عدم آمادگی تعبیر نکنیم. اینگونه رفتارها به عنوان “احمق ناسالم” دسته بندی می شوند. The New Smart به معنای داشتن توانایی تشخیص هنگامی است که برچسب “احمق”  منجر به ساخت ایده هوشمندانه و خلاقانه می گردد. پذیرفتن The New Smart نیازمند دوراندیشی به حد نیاز، آمادگی و سپس تعهد نسبت به پیشروی حتی در برابر افکار مایوس کننده و مخالفت آمیز سایرین است.

The New Smart در همه جا دیده می شود. هنگامی که سوار ماشین می شوید و برای دیدن ستاره های مشهوری که مورد تحسین تان هستند رانندگی می کنید تا کامپیوتری که یک روز هم نمی توانید بدون آن به سر ببرید The New Smart دیده می شود. در واقع شما می توانید حضور The New Smart را در تمام جنبه های زندگی خود نظیر برندهای مد روز موردعلاقه تان، موسیقی که به آن گوش می دهید و ایده های نوآورانه در کتاب هایی که می خوانید احساس کنید. رد پای The New Smart هر چند هم کوچک در تمام انتخاب های روزمره شما و نیز تصمیماتی که زندگی تان را به طور کلی دگرگون می کنند مشاهده کنید.

با وجود اینکه فرایند تشخیص و تمیزِ ِ میان “حماقت ناسالم” و The New Smart شما را به گرفتن تصمیمات بر مبنای دوراندیشی بسیار، ارزیابی و تحقیق ملزم می کند، اما مهمترین مولفه فرایند تمیز و تشخیص که همواره دور از چشم همه ما می باشد به عنوان اعتماد کامل به شعور ذاتی شناخته می شود که به منزله قطب نمای حرکت معرفی می شود. شعور ذاتی در تعیین مسیر به عنوان بینش ذاتی تعریف می شود که به آسانی رسیدن امواج دریا به ساحل فعال می شود. جک والش نویسنده کتاب های پرفروش تجاری و مدیر ارشد اجرایی سابق در جنرال الکتریک اینگونه اعتماد را تعریف می کند:” برای تعریف کلمه اعتماد می توان از فرهنگ لغت استفاده کرد اما شما وقتی می توانید معنی دقیق آن را متوجه شوید که آن را با تمام وجود احساس کنید”. با توجه به معنی کلمه اعتماد، می توان گفت شعور ذاتی تنها زمانی متبلور می شود که آن را به طور کامل احساس کنید.

دنبال کردن موثر stupid as the New Smart در حقیقت تعقیب فرایند جمع آوری آن چیزی است که از آن به عنوان “پازل خلاقیت” نام می برم. بنابراین وظیفه شماست که تمام قطعات ایده را برای تبدیل آن به واقعیت در کنار هم قرار دهید. داشتن انرژی یا اشتیاق اولیه در خصوص یک ایده از اهمیت زیادی برخوردار است و شباهت زیادی به لبه های قطعات پازلی دارد که در کنار هم قرار می دهید. اما هنگامی که صدای منتقدین شما با پیدا کردن چندین خطا در کارتان (واقعی یا ساختگی، پر معنی یا خصمانه) به طور وحشتناکی در گوشتان به صدا در می آید و تمام احساس اطمینان چند دقیقه قبل شما در آستانه فروپاشی قرار دارد تنها چیزی که به کمک شما آمده و مانند لنگر کشتی شما را از ورطه غرق شدن نجات می دهد شعور ذاتی شماست. این احساس واقعیِ سرشارِ از اطمینان نشان دهنده قاطعیت درونی شماست و نشان می دهد که تمام قطعات از قبل در درون شما وجود داشته و توانایی شما در سوار کردن آنها تنها کاری است که باید صورت دهید. سرانجام ایده شما باید به احساس عمیق اطمینان مجهز باشد تا از این طریق نیروی حیاتی موردنیاز (دل و جرات) شما را به سوی مقصد نهایی هدایت کند.

نیروی حیاتی هر ایده ای کاملاً به میزان اشتیاق افراد و تمایل آنها به شروع بستگی دارد. قانون Gavin را بخاطر بسپارید، “زندگی کن تا شروع کنی و شروع کن تا زندگی کنی”. افراد و سازمان هایی که برای تحقق رویاهای خود زندگی می کنند در واقع راه زندگی و نفس کشیدن این رویاها را دریافته اند. اهمیت انتخاب عنوان کتاب The Power of Starting Something Stupid به جای The Power of Stupid در اینجا به وضوح دیده می شود. برای شروع هر پروژه تقریباً به قدرت اولیه انرژی و شجاعت نیازمندید که به عنوان چالش برانگیزترین موضوع در این بخش شناخته می شود. چنانچه بتوانید بر قدرت تضعیف کننده پایداری غلبه کنید توانایی حرکت دامنه دار شما را از نردبانی به دیگری بالا می برد تا زمانیکه به اهدافتان جامه عمل بپوشانید یا حتی به چیزهای بهتری دست پیدا کنید.

 

 

 

فصل سوم: جایی که نمی خواهید باشید: گم شده در انتظار

رندی کمیسار به عنوان یک کارآفرین موفق، یکی از بنیانگذاران TiVo و شریک شرکت سرمایه گذاری مخاطره آمیز Kleiner Perkins Caufield Byers کتاب جالبی را با عنوان The Monk and the Riddle: The Education of a Silicon Valley Entrepreneur به رشته تحریر درآورده است. وی در این کتاب در مورد جریان فکری “Deferred Life Plan” صحبت می کند و می گوید “چنانچه جریان فکری “Deferred Life Plan” را بپذیرید و اجازه نفوذ آن را در درون خود فراهم کنید ضرورتاً زندگی خود را به دو قسمت یا دو مرحله تقسیم کرده اید. مرحله اول: کاری را بکنید که باید انجام شود. سپس در ادامه مرحله دو آغاز می شود: کاری را که می خواهید انجام دهید، این زنجیره فکری با مخاطرات واقعی همراه است.

کمیسار در ادامه می گوید افراد غالباً تصور می کنند ثروتمند شدن با سرعت هر چه تمام مسیر رسیدن به مرحله دوم را هموار کرده و سریعتر راه بدین منظور می باشد. به عبارت دیگر هر چه با انجام کارهایی که باید صورت گیرند جیب خود را پر کنید سریعتر می توانید به مرحله بعدی وارد شوید. در مرحله دوم است که می توانید براساس علائق و تمایلات خود حرکت کنید. درست به نظر می رسد اینطور نیست؟

اما جریان فکری “Deferred Life Plan”با مشکل مخاطره انگیزی دست به گریبان است که از سوی دکتر Stephen R Covey به وضوح بیان شده و یکی از قیاس های موردعلاقه من به شمار می رود. دکتر Stephen R Covey می گوید: “شما می توانید به طور غیرقابل باوری در تله فعالیت و حرکت گرفتار شوید، تجارت، زندگی و کار سخت و طاقت فرسا برای طی کردن نردبان ترقی تا در نهایت متوجه شوید که به دیوار اشتباهی تکیه کرده اید”. نکته ای که باید در اینجا مدنظر قرار دهید به وضوح دیده می شود، اعتماد کنید و مطمئن باشید که نردبانی که بر روی آن قرار دارید به دیوار درستی تکیه داده شده است. تنها با اعتماد است که می توانید قبل از آغاز حرکت به صورت آگاهانه از نقطه مقصد باخبر باشید (یا همانطور که  Coveyدر چند کلمه بیان می کند در هنگام شروع نقطه پایان را مجسم کنید).

دکتر کمیسار بر این باور است که یکی از مخاطرات بسیار واقعی جریان فکری “Deferred Life Plan” که در ذات آن وجود دارد این است که شمار بسیاری از افراد ثروتمند نمی شوند و برندگان خوش شانسی که به مرحله دوم راه پیدا می کنند متوجه شوند که اصلاً هیچ هدف و مسیر خاصی را دنبال نمی کرده اند. افراد بیچاره ای که جریان فکری “Deferred Life Plan” را پذیرفته و اجازه راه یابی و نفوذ آن را در درون خود صادر می کنند به احتمال زیاد در دام فعالیت و کار زیاد گرفتار می شوند، آنها به طور مدام کار می کنند اما موفقیتی حاصل نمی شود. این افراد همچنین در رسیدن به مرحله دوم بسیار مصمم به نظر می رسند-آنچه را که دوست دارید انجام دهید- احتمالاً افراد فوق یک لحظه هم دست از تلاش برنمی دارند تا از اینکه آیا نردبان ترقی را به دیوار مطمئنی تکیه داده اند مطمئن شوند. جستجوی موفقیت و کامیابی نباید مانع تعقیب شادی و سرور شود.

همانطور که برنامه های خود را بررسی می کنید -همان ایده های احمقانه- از خود سوال کنید که آیا در تمام طول زندگی به انتظار فرصتی بوده اید تا آنچه دوست دارید را انجام دهید؟ از خود بپرسید که آیا همواره ایده ای در ذهن شما جریان داشته است؟ آیا احساس می کنید که باید ایده فوق را به واقعیت عملی تبدیل کنید؟ چه احساسی خواهید داشت چنانچه شخص دیگری زودتر از شما به آنچه در سر دارید دست یابد؟ اگر فردی به کمک راهنمایی های شما و بدون شما وارد عمل شود چطور عکس العمل نشان می دهید؟ چه اتفاقی خواهد افتاد اگر شما هرگز قصد رسیدن به موفقیت را در سر نداشته باشید؟

آن ایده هایی که افراد اشتباهاً به “منزله ایده های احمقانه” نادیده می گیرند روزی به فرصت های سرنوشت سازی تبدیل می شوند. از ایده های خود غافل نشوید و اشتباه آنها را تجربه نکنید. برای اینکه به ایده های خود صورت واقعی ببخشید هدفمند باشید. اگر تصمیم به انجام کاری می گیرید برای رسیدن به اهدافتان به هیچ وجه از تصمیم خود منصرف نشوید و آنها را به روز بعد موکول نکنید- من نمی توانم کاش می توانستم اما نمی توانم چون… – نمونه هایی از افکار منصرف کننده هستند.

ادبیات مذکور تنها توسط شکست خوردگان واقعی و منفی بافان مورد استفاده قرار می گیرد. امروز دست به کار شوید، به انتظار روز موعد ننشینید و تصمیم بگیرید. زندگی را در پشیمانی و ندامت به سر نبرید. فرصت هایی که ممکن است تمام زندگی شما و افراد وابسته به شما را تحت تاثیر قرار دهند را بی جهت خراب نکنید. ضرب المثل قدیمی وجود دارد که به آبراهام لینکن نسبت داده می شود :” موفقیت های عالی نصیب کسانی می شود که فرصت طلب باشند نه کسانی که شتاب زده عمل می کنند”.

بخش دوم: زمان موردنظر فرا رسیده است:

فصل چهارم: تست Bezos: آیا در 80 سالگی احساس پشیمانی و ندامت خواهم کرد؟

 

 

اجازه ندهید تا ترس و تردید همچون سدی مانع خلاقیت تان گردد- آنها براحتی دست از سر شما برنمی دارند- حس ترس و تردید کاملاً بی مقدمه مانع حرکت شما خواهند شد و اجازه نمی دهند تا از آن چه هستید فراتر بروید. در نتیجه ایده های زیبای احمقانه شما دوباره به مرحله اول یعنی صفر باز خواهند گشت.

یکی دیگر از وسوسه هایی که ما اغلب دچار آن می شویم هنگامی است که نمی دانیم باید از کدام نقطه شروع کنیم. در اینصورت با خود می گوییم “خوب شاید باید همه آنها را امتحان کنم و ببینم کدام یک از آنها به نتیجه می رسند”. ولی سپس به این نتیجه می رسید که نیازمند تمرکز بیشتری هستید. تمرکز به عنوان نکته کلیدی به شمار می رود. این افکار که ذهن شما را به کشمکش وادار می کنند آنچنان قدرتمند هستند که می توانند شما را میان فکر و عمل معلق نگهدارند و قدرت عملگرایی را از شما سلب کنند. در نتیجه در آخر متوجه می شوید که آنچه به دنبال آن بودید اصلاً اتفاق نیافتده است.

چنانچه از این وحشت دارید که ایده درستی را انتخاب نکرده باشید یعنی قصد ندارید همه چیز را با هم شروع کنید با این حال تلاش می کنید تا تمام ایده های احمقانه خود را یک مرتبه به مرحله اجرا بگذارید و با این کار زمان، انرژی و پول خود را بیهوده به هدر داده و کاملاً مات و مبهوت خواهید شد. بعلاوه صرفنظر از تلاشی که برای بدست آوردن تمرکز لازم صورت می دهید چنانچه فکر شما بر روی یک فعالیت و یا فعالیت های نادرستی متمرکز شود اشعه وجودی شما توانایی های بالقوه تان برای موفق شدن را می سوزاند.

آیا سفر به آینده و دیدن اشتباهاتی که مرتکب شدید و سپس بازگشت به دنیای واقعی و جبران آنها برای داشتن آینده ای بهتر خارق العاده نیست؟ اگر بتوانید احساس پشیمانی و ندامت را پیش بینی کنید می توانید ذهن خود را به پرواز درآورده و به آینده سفر کنید. با یادگرفتن قوانین پرواز ذهنی به طور موثر می توانید هدفمندانه آینده خود را تحت تاثیر قرار دهید-اگر امروز وارد عمل شوید- برای این کار از سوالات زیر استفاده کنید:

آیا ایده یا افکاری دارید که نیازمند بحث و تبادل نظر فوری هستند؟ 5 تا 10 دقیقه وقت بگیرید و به سرعت هر ایده ای را که به ذهن تان خطور می کند یادداشت کنید. تصور کنید که تمرین فوق را در قالب ایمیل به خودتان انجام می دهید در این صورت همیشه به منبع قابل جستجو و تاریخ دار در مواقع ضروری دسترسی دارید.

حالا تصور کنید در هشتادمین سال زندگی به سر می برید در حالیکه در صندلی گهواره ای خود آرام گرفته اید لیست افکاری را که در سال های گذشته نوشته اید را در دست گرفته اید و به گذشته های دور فکر می کنید و متوجه می

 

شوید که موفق به انجام همه آنها نشده اید برخی از آنها زیاد شما را نگران نمی کنند یا با دیدن آنها چندان احساس پشیمانی نمی کنید، با خواندن بعضی از آنها لبخند می زنید، با این حال برخی از آیتم های لیست موردنظر غم و پشیمانی عمیقی را تداعی می کنند در حالیکه اگر شجاعت انجام آنها را داشتید برای خود و خانواده تان کامیابی و سرور را به ارمغان می آوردید.

سوال 2: نگاهی به لیست خود بیاندازید، آیا چیزی در آن وجود دارد که آرزو می کردید هرگز به آن دست نمی یافتید؟ این کار باعث حذف بعضی آیتم ها و سبک تر شدن لیست تان می شود.

سوال 3: اگر تنها فرصت اندکی برای زندگی داشتید کدام سه تا 4 آیتم موجود در آن را نگه داشته و از شر بقیه خلاص می شدید؟

سوال 4: اگر می توانستید سه تا 4 آیتم باقیمانده را به ترتیب اهمیت مرتب کنید با کدام یک از آنها شروع می کردید؟

به شما تبریک می گویم! شما دیگر می دانید کدام یک از ایده های احمقانه تان نسبت به بقیه اهمیت بیشتری دارند و باید در همان ابتدا به کدام یک تمرکز بیشتری را معطوف کنید.

فصل پنجم: شکاف TEM: بدون زمان، تحصیلات، پول= بهانه تراشی ممنوع

احتمالاً به علت شکاف عمیقی که میان ایده های خلاقانه شما و قابلیت های تان وجود دارد نمی توانید برای دستیابی به موفقیت وارد مرحله اول شوید. برای اینکه خود را به خط شروع برسانید باید از شکاف میان ایده و چراغ سبز عبور کنید. از این شکاف به عنوان “چاه بی انتها” نام می برم به معنای دیگر زمان، تحصیلات ( یا تجربه) و پول (یا TEM) شکاف میان ایده های شما و توانایی رسیدن به آنها محسوب می شوند.

زمان: مطابق اولویت ها عمل کنید. چنانچه از بُعد طول عمر به زمان نگاه کنید مطمئن باشید زمان کمتری را نسبت به زمان فعلی در اختیار خواهیم داشت. منطق ساده ای که می گوید هر روزی که در انتظار به سر می بریم در واقع زمان را از دست می داده و فرصت اندکی برای تحقق رویاهایمان در دست داریم و در پی آن شادی و کامیابی کمتری را تجربه می نماییم.

 

 

زمان به هیچ وجه به میزان پول و تحصیلاتی که دارید توجه نشان نمی دهد. بعلاوه زمان اصلاً در نظر نمی گیرد که شما چه مدت زمانی را به سر و سامان دادن زندگی خود اختصاص داده اید. پیدا کردن زمان چندان آسان نیست. از نگاه من همین حالا شروع کنید و برای بدست آوردن رویاهایتان وارد عمل شوید یا همین طور منتظر بمانید و ثابت کنید که دیر آنقدر هم دیر نیست (با انتظار کشیدن تنها موضوعی برای صحبت در روزهای آینده خواهید داشت).

تحصیلات: با وجود ارزش زیادی که برای تحصیلات و تجربه اولی به عنوان محیطی رسمی و دومی به عنوان یادگیری مادام العمر قائلم اما عدم تصمیم گیری و شروع تنها به دلیل بدست آوردن تجربه بیشتر و تحصیلات بالاتر اصلاً منطقی به نظر نمی رسد. مهم نیست چه اندازه یاد می گیرید شما هرگز تجربه و تحصیلات کافی را برای پیش بینی اتفاقات ناخواسته و غیرقابل پیش بینی که در زندگی، تجارت یا خانواده با آن مواجه می شوید را نخواهید داشت.

وقتی تصور می کنم که بسیاری از رویاپردازان باانگیزه و پرحرارت علاوه بر متفکران خلاق تنها به دلیل تحصیلات تکمیلی یا کسب تجربه بیشتر از قرار گرفتن در خط شروع خودداری می کنند و دریچه خلاقیت و بلندپروازی های خود را مسدود می کنند بسیار آزرده خاطر می شوم. نویسنده معروف و مدیر ارشد کمپانی Saatchi and Saatchi بر این باور بود که تجربه مانعی بزرگ در برابر ایده های خلاقانه به شمار می رود – وی به شدت بر این نکته تاکید می کند.

پول: اگر فرایند آغاز تحقق رویاها به حساب بانکی شما وابسته بود دیگر با داستانی با نام” از عرش به فرش” روبرو نمی شدیم و هرگز افرادی مشهوری چون اپرا وینفری، استیو جابز و جی کی رولینگ به این درجه از موفقیت نائل نمی شدند. شاید مثال های فوق کمی ناملموس به نظر برسند اما آنها نمونه های واقعی دنیای ما به حساب می آیند. عملکرد این افراد استثنایی نشان می دهد که نباید به انتظار شرایط مالی ایده آل نشسته و سپس به دنبال تحقیق رویاهای خود بروید. در حقیقت، اطمینان دارم که اگر در شرایط مطلوبی قرار نداشته باشید اشتهای عجیبی در برابر موفقیت و موفق شدن پیدا خواهید کرد.

شاید بگویید در آینده زمان کافی برای این کار فراهم خواهد شد، تمام مدارک تحصیلی و پولی را که برای شروع کار به آن نیاز دارید در دستانتان قرار خواهد گرفت. اگر این شعار شماست پس بدون شک در شکاف TEM گرفتار شده اید.

 

 

تمام افراد موفق برای موفق شدن با یک، دو یا هر سه مانع کمبود زمان، تحصیلات و پول روبرو شده اند و شما در این بین استثنا نیستید. صرفنظر از اینکه آنها چه کسانی هستند، چه اهداف پیچیده یا آسانی را دنبال می کنند یا به طور کلی سطح آمادگی آنها برای انجام پروژه به چه اندازه است در طول مسیر حرکت متوجه می شوند که با موانع و سختی های زیادی بیشتر از آنچه تصور می کردند روبرو شده اند. مضاف بر آن، آنها در می یابند که ابعاد دیگری هم وجود داشته اند که در دایره تصور آنها قرار نداشته یا از تخصص لازم برای کنترل آنها بهره مند نیستند یا اینکه انجام پروژه به پول بیشتری از آنچه در ابتدا برآورد شده است نیازمند است. افراد موفق در هر شرایطی به رفتن ادامه می دهند. آنها از موانع سه گانه زمان، تحصیلات و پول به عنوان وسیله بهانه تراشی استفاده نمی کنند و شما هم مانند آنها باید بهانه تراشی را کنار زده و خود را در جاده موفقیت بیاندازید.

بخش سه: تجارت احمق

فصل ششم: نوآوری و دایره حماقت (Innovation and the Stupid Loop)

احمق به دایره حماقت وارد می شود. مسیر این دایره دورانی است. اگر پروژه احمقانه شما با موفقیت روبرو شود احتمالاً از سوی دیگران پذیرفته شده و به عنوان پروژه ای هوشمندانه تلقی می شود، سپس در مرحله بعد به شکل استاندارد درآمده و در نهایت برچسب معمولی بر روی آن قرار خواهد گرفت. معمولی یعنی جایی برای ابتکار و نوآوری وجود ندارد، معمولی یعنی کهنه و قدیمی. همه ما افکار و ایده های معمولی را فقط دوست داریم اما دیوانه وار علاقمند به دیدن انواع جدید و نوآورانه آن هستیم.

the Stupid Loop  فرمول اساسی رسیدن به نوآوری و ابتکار است. نوآوری و انگیزه به فروش منجر می شوند. شما باید برای ایجاد انگیزه خرید کالا و خدمات در مشتری ابتکار به خرج دهید.

مشتری همواره در جستجوی چیزهای جدیدی برای دوست داشتن است. اگر شما تمام توجه خود را به stupid idea معطوف کنید و در جهت نیازهای بازار رشد نکنید در این صورت The New Smart به سرعت از شکل ایده سالم به ناسالم تغییر جهت داده و یا به کلی نابود گردد.

همه ما در زندگی با افراد و مشاغلی روبرو شده ایم که قادر نبوده اند خود را با داده ها یا شرایط جدید تطبیق دهند. عدم انعطاف پذیری و تمایل آنها به تغییر و تطبیق با شرایط جدید به علت ترسی است که در وجود آنها قرار دارد. ما

 

از هزینه های اضافی وحشت داریم بعلاوه علاوه بر منابع پولی هزینه های احساسی، فکری، استدلالی و زمان همگی با ایجاد تغییر و تحول در ارتباطند. به علت ترسی که در وجود ما قرار دارد تصمیم می گیریم در مورد ایده به ظاهر احمقانه مان صحبت نکنیم و تصور می کنیم تغییر و تحول چندان کار منطقی به نظر نمی رسد. پرهیز از تغییر نه تنها شکل ناسالم ایده های احمقانه است بلکه حتی می تواند بسیار خطرناک هم باشد در واقع عدم تغییر ما را به اشتباه می اندازد و باعث می شود تا تصور کنیم در همین نقطه فعلی فرد هوشمندی به حساب می آییم.

برای اینکه ارتباط خود را با موضوع اصلی حفظ کنید باید گوش بزنگ باشید. اگر چیزی از مطالب این فصل را به خاطر ندارید اما این نکته را فراموش نکنید: اگر یک کارآفرین یا رهبر تجاری در جهت یادگیری “حماقت” گام برندارد، خود را با تغییرات ضروری و پیشرفت مداوم همسو نگرداند یا در هنگام نیاز به شجاعت از راه و شیوه متفاوتی وارد نشود صحنه نمایش را برای چپاول دیگران آماده است تا بیایند و نمایش وی را با افکار منحصربفرد احمقانه و انعطاف پذیر خود به چنگ بیاورند. آنها با این کار خود را در معرض خطر انقراض، نابودی و ناسازگاری قرار داده اند.

چطور باید از خطر انقراض و نابودی جلوگیری کنیم؟ چطور ارتباط خود را با تغییرات پیرامون خود حفظ کنیم؟ Reid Hoffman یکی از دو بنیانگذار LinkedIn.com و رئیس هیئت مدیره این شبکه اجتماعی می گوید:”دنیای ما همواره در حال تغییر، دگرگونی و پیشرفت است به گونه ای که هرگز دوباره به مرحله اول باز نمی گردد ما محکوم به زندگی و مبارزه یا مرگ هستیم. Hoffman بر این باور است که زندگی در وضعیت Permanent beta آنچنان سرعتی به شما می دهد که بر روی خود سرمایه گذاری کنید، شبکه ارتباطی موردنظر خود را بسازید، ریسک پذیر باشید و عدم قطعیت و انعطاف پذیری را به عنوان نقطه مثبت کار خود در نظر بگیرید. مجموعه ذهنی در کنار خوش بینی موجب می شود تا شما نسبت به قدرت بهبود وضعیت خود و دنیای اطرافتان اطمینان حاصل کنید. آیا درست می شنوید؟ شما قدرتمند هستید. اگر می خواهید در مسیر تغییرات قرار بگیرید و خود را از ورطه نابودی نجات دهید منبع این قدرت را کشف کنید- شما خود منبع قدرت هستید.

برای بقاء و پیشرفت باید به ارزیابی مجدد، رشد و نوآروی به صورت دائم و همیشگی وفادار باشید. به عبارت دیگر هرگز تعهد خود را نسبت به New Smart فراموش نکنید.

فصل هفتم: پروژه های احمقانه: چطور همه چیز دست به دست هم می دهند؟

 

 

برای اینکه ایده احمقانه شما به مسیر حرکت خود ادامه دهد ابتدا باید کلمه حماقت را از نظر روانشناسی بررسی کنید. طبعیت ذاتی ایده های احمقانه غالباً خلاف آداب و رسوم رایج میان مردم هستند به همین خاطر هیچ نقشه مسیری که ما را از نقطه A (ایده احمقانه) به نقطه Z (موفقیت احمقانه) برساند وجود ندارد. عدم قطعیت خود موجب احساس پیروزی افراطی در ما نسبت به اهداف تعیین شده می شود در نتیجه نمی توانیم مسیر شروع را به درستی شناسایی کنیم.

با تقسیم اهداف کلی به بخش های کوچکتر آنها را به پروژه هایی با قدرت مدیریت بیشتر تبدیل می کنید در نتیجه از شدت سختی و پیچیدگی روانشناختی در ایده های احمقانه کاسته می شود. بعلاوه با این کار پروژه شما دارای خط شروع و پایان خواهد بود. ایده هایی که بر اساس تصورات ما هرگز شانس متولد شدن را پیدا نمی کردند حالا دیگر آنچنان ترسناک به نظر نمی رسند. این تغییر ساده در مفهوم هویت موجب تبدیل افکار تخیلی و غیرعملی به وظایف و مسئولیت های عملی و کاربردی می گردد.

به عنوان مثال چنانچه به دنبال راه اندازی وبلاگی هستید متن موردنظر شما باید از “می خواهم وبلاگی را راه اندازی کنم” به “کار بر روی پروژه وبلاگ نویسی” یا افزودن نامتان به عنوان قبلی تغییر یابد. در صورتی که به دنبال راه اندازی مرکز یا مزرعه پرورش سگ هستید متن موردنظرتان باید از “در نظر دارم مرکزی را به پرورش سگ اختصاص دهم” به “دارم بر روی پروژه راه اندازی مرکز پرورش سگ کار می کنم” تغییر دهید.

انجام پروژه یکی از شیوه های جالب توجه در آزمودن ایده های احمقانه به شمار می رود چرا که پروژه های کم حجم و کوچک نسبت به انواع بزرگتر آن با ریسک کمتری مواجه می شوند. در واقع با انجام دادن آنها متوجه می شویم کدام یک از آنها مفید و اثرگذار و کدام یک بی نتیجه خواهند بود. مضاف بر آن، انجام آنها همیشه با موفقیت همراه نمی شود بنابراین در این مقطع باید ایده های خود را دستخوش تغییر و تحول کنیم تا به موفقیت نهایی دستیابیم.

تحقق ایده های احمقانه ای که در سر دارید چندان آسان به نظر نمی رسد. تعهد یکی از ویژگیهای لازم الوجود در به ثمر رسیدن ایده های شماست اما نه تعهد مقطعی و نیمه کاره، تعهد باید مسئولیت پذیری دائم و 100 درصد باشد. ممکن است گاهی اوقات مجبور شوید یک تنه تلاش کنید تا با the New Smart درگیر شوید که این خود به معنای بهتر بودن از سایرین و در نتیجه الهام بخش تغییرات مفید و مهم است. در آخر می توان گفت تغییر نماد پذیرش ایده های احمقانه است.

 

بخش چهارم: عملگرایی

فصل هشتم: کنار گذاشتن ترس و تردید: نحوه تغییر ترس شدید به دستاوردهای بزرگ

بزرگترین تهدیدی که در راه رسیدن به اهداف تعیین شده وجود دارد کمبود زمان نیست، نداشتن تحصیلی تکمیلی، عدم ارتباط کافی با دیگران یا حتی عدم صلاحیت، شک و دودلی و انتقاد دیگران هیچ یک از آنها مانع تحقق اهداف شما نمی گردد. در حقیقت بزرگترین تهدید ترسی است که در نتیجه فکر کردن به تمام کمبودهایمان گریبان گیر ما شده و در نهایت ناتوانی که نشانه مشخص عدم غلبه بر ترس وجودی ماست. شرایطی که در آن قرار داریم موجب احساس خطر و تهدید در ما نمی گردد بلکه ترس از شرایط است که تهدید واقعی را ایجاد می کند.

اجازه بدهید مدل Fear Compensation را به شما معرفی کنم. نام Fear Compensation را به دلیل انتخاب کرده ام 1) احساس ترس باید به نحوی جبران شود 2) احساس ترس باید با عامل دیگری خنثی شود. بنابراین ابتدا باید در جهت خنثی کردن ترس خود وارد عمل شوید و بعد اگر رفتار شما نسبت به ترس مثبت و اثرگذار باشد موازنه برقرار می گردد.

با افزایش سطح بلندپروازی ترس هم به همان نسبت در راستای خط عملکردی و مسیر حرکت به سوی هدف افزایش می یابد. مدل Fear Compensation در ضعیف ترین نقطه میزان جاه طلبی شما را به نقطه صفر می رساند. این حالت نشان دهنده عدم علاقه و بی تفاوتی شماست چرا که میزان ترس و عمل شما از یک مقدار ثابت تبعیت می کند. نگران چه چیزی هستید؟ چه کاری باید صورت گیرد؟ آیا شما به اتفاقات خوب و بد پیرامون خود  بی تفاوت هستید؟

با این حال هیچ کس کاملاً بی تفاوت نیست. همانطور که خواسته ها، نیازها و اهداف تان به لحاظ ذهنی رشد می کنند احساس ترس در وجودتان نمایان می گردد. ذهن شما تماماً درگیر می شود بنابراین به صورت خودآگاه یا ناخداگاه تلاش می کنید تا ترس را از خود دور کنید و با انجام این عمل دیگر قادر به ادامه مسیر و دنبال کردن اهدافتان نخواهید بود.

پس چطور می خواهید از نقطه صفر عبور کنید – نقطه شروع یعنی جایی که بر روی زمین هستید و به امیدهای متعالی، رویاهای شگفت انگیز و به همان نسبت ترس خود در آسمان نگاه می کنید-برای رسیدن به نقطه پایان باید

 

بر بزرگترین مانع در این مسیر یعنی ترس غلبه کنید و به اهداف والا و بلندپروازی های خود دست یابید. پس از پیروزی های کوچک شروع کنید.

پیروزی های کوچک -واژه ای است که برای اولین بار توسط روانشناس معروف Karl Weick به کار برده شد. – که می تواند شیوه ای برای غلبه بر ترس ها و متعادل کردن آنها باشد. پیروزی های کوچک ما را متقاعد می کنند که به دلیل ترس و حشت دست از فعالیت و تلاش برنداشته ایم. ابتدا با تعیین اهداف کوچک و غلبه بر ترس های کوچک کار خود را شروع کنید سپس خواهید دید که مسیر رسیدن به هدف نهایی برایتان هموار می شود. بنابراین ایده تحقق اهداف با یک خیز جداگانه از نقطه صفر به صد در راستای خط عملکرد خیال باطلی بیش نیست.

با غلبه بر هر یک از ترس های خود –یک پیروزی به دیگری- بیشتر و بیشتر به خط عملگرایی نزدیک می شوید. پله به پله قابلیت تحمل ترس در شما پدیدار می شود چرا که برای غلبه بر آنها مهارت های لازم را فراگرفته اید. غلبه بر ترس به معنای ریشه کن کردن کامل آن نیست بلکه شکستن آن به قسمت های کوچکتر، قابل کنترل تر و توانایی رویارویی با هر قطعه در یک زمان خاص می باشد.

همانطور که در مدل Fear Compensation مشاهده می شود با افزایش حس بلندپروازی شدت ترس نیز افزایش می یابد بنابراین همانطور که اهداف سیر صعودی پیدا می کنند حالت هدفمندانه ای به خود می گیرند. زمانیکه به تدریج ترس خود را کنار می گذارید اعتماد به نفس تان افزایش یافته و در نتیجه این امر موجب تقویت حس هدفمندی در شما می گردد – ارتباط شما با چراهای وجودتان.

اما جنبه معکوس و قابل توجه این اصل آن است که شکست و ناکامی موجب تقویت ارتباط شما با چراهای وجودتان می گردد. هر بار که شکست می خورید باید به ارزیابی دوباره دلایل شکست خود بپردازید و هر بار که به گذشته برمی گردید -دلیل انجام یک پروژه خاص- ارتباط شما با واژه چرا بیشتر و بیشتر می گردد. در طول زمان و با استفاده از مزیت پیروزی های کوچک، شکست و مشابهاً موفقیت، می توانید به مسیر خود ادامه دهید. حتی وقتی که شکست می خورید باز هم در حال پیشروی هستید چرا که تعهدات شما نسبت به “جریان فکری علت یابی” آنقدر گسترش یافته که ترس هیچ جایی برای ابراز وجود در اختیار ندارد.

 

 

فصل نهم: کنار گذاشتن غرور: جایگزینی تواضع و فروتنی

دلیل زوال و فروپاشی بسیار از ما، مشاغل و حتی امپراطوری های بزرگ دنیا چیست؟ مطمئناً همه ضرب المثل “غرور مقدمه شکست است” را شنیده اید؟ اما آیا پیدا کردن پاسخ مناسب برای ضرب المثل مذکور به همین راحتی است؟ غرور عامل اصلی فساد و گناه در این دنیا به شمار می رود و اگر آن را در کانون بدترین بیماری های انسانی در نظر بگیریم باید اعتراف کنم که  هیچ ویژگی انسانی به اندازه غرور مخرب نیست.

افراد مغرور طوری طوری به نظر می رسند که انگار به همه موضوعات در این دنیا تسلط کافی دارند. آنها از اشتباه کردن و بدتر آسیب پذیری بسیار وحشت دارند. این قبیل ترس و وحشت در افراد مغرور آنها را در وضعیت خطرناکی قرار می دهد چرا که آنها به علت درجه بالای غرور هرگز از دیگران درخواست کمک نمی کنند، سوال نمی پرسند و به هیچ وجه قصد ندارند تغییری در شرایط کنونی ایجاد کنند. برای غلبه بر این نوع غرور ابتدا باید درک کنید که آسیب پذیری از ابعاد و جنبه های مثبتی نیز برخوردار است.  آسیب پذیری ما را به سوی یادگیری مداوم سوق می دهد و مهمتر از آن شهامت ایجاد تغییرات را در ما زنده می کند.

غرور باعث می شود ما احساس کنیم همیشه حق با ماست. افراد مغرور انتظار دارند از کمترین تلاش بیشترین نتیجه را حاصل کنند و دست های خود را در حالی بالا بگیرند که چیزی برای پر کردن آنها وجود ندارد. پس آستین های خود را بالا زده و با بیان مراتب تشکر و قدردانی خود با احساس غرور و محق دانستن خود مبارزه کنید.

اگر در گذشته یک فاجعه غم انگیز را تجربه کرده اید مراتب تاسف مرا بپذیرید اما به خاطر داشته باشید که آن فاجعه غم انگیز که زمانی موجبات درد و رنج شما را فراهم کرده بود در واقع موفقیت شما را رقم زده است. حالا آنچنان قدرتمند هستید که می توانید همانطور که زندگی جلو می رود این پیروزی را به پیروزی های بزرگتر تبدیل کنید. در گذشته ماندن و به گذشته فکر کردن نه تنها به شما کمک نمی کند بلکه حتی باعث می شود احساس بدبختی را تجربه کنید و بدتر از همه اینکه توانایی های بالقوه شما را خاموش می کند. اگر مسئولیت مسیر موفقیت را به عهده بگیرید می توانید مرحله به مرحله حس غرور را در خود به کم و کمتر برسانید.

غرور غالباً صرفنظر از نتیجه آن اشتهای سیرناپذیری برای بیشتر شدن دارد. افرادی که در دام این نوع از غرور گرفتار می شوند درجه موفقیت خود را نسبت به سایرین اندازه گیری می کنند. وقتی از منظر وفور و فراوانی به دنیا نگاه می کنیم می توانیم بر غرور خود غلبه کنیم (مقایسه موفقیت خود با میزان موفقیت دیگران) در اثر این کار آرامش و

 

موفقیت واقعی را به طور همزمان و ناگهانی تجربه می کنیم و موفقیت قابل دسترس تر به نظر می رسد چرا که روحیه همکاری در ما تقویت می شود و بنابراین نگاه مان به جریان فکری New Smart و امکاناتی که با خود به همراه دارد تغییر می کند.

پدیده Pride creep عنوانی است که برای “من وجودی” کنترل نشده انتخاب کرده ام که جای خود را به غرور می دهد. Pride creep یکی از عوامل مخرب در سرکوب موفقیت های بالقوه است که باید به هر صورتی در مقابل آن ایستاد. تنها زمانی می توانیم خود را از شر اثرات نامطلوب و مخرب Pride creep خلاص کنیم که تواضع و فروتنی را جایگزین کنیم. این جایگزین قدرتمند در نتیجه کنترل مداوم “من وجودی” بدست می آید.

برای جایگزین کردن Humble Power Alternative به صورت زیر عمل کنید:

  • به جای اینکه با غرور اضافی از ریسکهای به نظر احمقانه پرهیز کنید با بکار گرفتن قوه شجاعت خود را در آغوش New Smart آرام کنید.
  • به جای اینکه به آنچه در حال حاضر در دستان شماست بسنده کنید باز هم به جلو حرکت کنید.
  • به جای اینکه دیگران را به دلیل عدم موفقیت خود سرزنش کنید مسئولیت پذیری را جایگزین کنید.
  • به جای اینکه از شکست دیگران خوشحال شوید آنها را به موفقیت تشویق کنید.

بر روی Humble Power Alternative کار کنید تا احساس رضایت و موفقیت بیشتری را در تمام جنبه های کاری و زندگی تجربه کنید.

فصل دهم: غلبه بر تعلل و دیرکرد: تغییر عادت از فردا شروع می کنم“.

برای درک اینکه چرا همیشه امور زندگی را به زمان دیگری موکول می کنیم باید ابتدا کمی خود را بشناسیم. با درک اینکه تاخیر و دیرکرد ما چه تاثیری بر سایر امور زندگی مان دارد بهتر می توانیم دلایل تمایل خود را نسبت به پدیده تاخیر و تعلل درک کنیم. زمانی که متوجه می شویم چرا امور زندگی را به تاخیر می اندازیم –سطح فردی- بهتر می توانیم خود را به دفاع منطقی مجهز کنیم.

 

 

 

صرفنظر از دلایل تاخیر نتایج همیشه یکسان می باشند. تاخیر گودالی است که فرصت ها در آن مدفون می شوند (تاخیر ناشناخته). پس یا باید با تاخیر و تعلل در امور مبارزه کنید یا اینکه بسیاری از اهداف بزرگ زندگی تان را زنده زنده به خاک بسپارید.

در این بخش به گام های موثری اشاره می شود که انجام آنها موجب جلوگیری از تاخیر و تعلل در زندگی می گردد:

مرحله اول:در نظر گرفتن زمان: برای رسیدن به بزرگترین اهداف زندگی باید آگاهانه زمانی را به آنها اختصاص دهیم.

مرحله دوم:ساده سازی: غلبه بر تعلل و تعویق در زندگی اصلاً به معنای افزودن فعالیت های اضافی و بدون برنامه به زندگی نیست- مطمئن باشید در دراز مدت نمی توانید تعهد خود را نسبت به اینگونه فعالیت ها حفظ کنید- در عوض کنترل و غلبه بر تاخیر در زندگی به ساده کردن زندگی و باز کردن جایی برای فعالیت هایی است که در اولویت قرار دارند.

مرحله سه تا 6 به عنوان Four Ps تعریف می شود که باید ایده مبارزه با “تاخیر و تعویق” را با دیگران در میان بگذارید، برای آن برنامه ریزی کنید و در آخر جلوه خوشایند و کمی دردناک به آن بدهید.

مرحله سوم: عمومی سازی. آنچه در حال انجام آن هستید را با فرد دیگری در میان بگذارید. در حقیقت شفاف سازی چنانچه در مسیر درستی هدایت شود قدرت عجیبی را در اختیارتان قرار می دهد.

مرحله چهارم: برنامه ریزی: براحتی می توانید از مسیر رویاهایتان منحرف شده و به امور دیگری رسیدگی کنید. برای غلبه موثر بر “تاخیر در امور” برنامه عملکردی خاصی را برای تحقق اهدافتان تهیه کنید که شامل زمان سررسید آنها باشد. هدف خود را به قسمت های کوچکتر تقسیم کنید تا به قسمت های قابل کنترل تری تبدیل شوند و در نهایت برای رسیدن به هدف ها محدویت زمانی خاصی را برای آنها در نظر بگیرید.

مرحله پنجم: برای اینکه دائماً در مسیر درست باقی بمانید و دوباره به “تاخیر و تعلل در زندگی” پرتاب نشوید باید در طول مسیر به خود پاداش بدهید. پاداش های مطلوب و خوشایند جوایزی هستند که بلافاصله در اختیارتان قرار می گیرند مانند رفتن به سینما، هم نشینی با کسانی که دوست دارید و صرف غذا در رستوران موردعلاقه تان.

 

 

مرحله ششم: درد و رنج. چنانچه نمی توانید وظایف برنامه ریزی شده را در زمان مقرر به پایان برسانید پس باید پیامدهای منفی را برای خود در نظر بگیرید که می تواند به معنای انجام کاری باشد که دوست ندارید یا از دست دادن امتیازاتی باشد که به آنها علاقه مند هستید. بهر حال، پیامدهای منفی حاصل از دیرکرد باید از چنان شدتی برخودار باشند که به عنوان “عامل انگیزشی تحمیل کننده” عمل کنند.

اما نکته کنایه آمیز در خصوص تاخیر و تعلل در زندگی آن است که انجام آن به ندرت با لذت و خوشی همراه است چرا که وقتی زمان خود را صرف انجام کار دیگری می کنید دائماً نگران و مضطرب هستید و احساس ندامت و پشیمانی لحظه ای دست از سر شما بر نمی دارد. تاخیر در زندگی نه تنها مانع از تحقق اهداف شما در زندگی می گردد بلکه زمان نیز بیهوده تلف شده و آنچنان که باید و شاید در مسیر درست صرف نمی گردد.

امروز دست به کار شوید و فرداها را فراموش کنید.

فصل یازدهم: خود واقعی شما: قدرت اصالت پذیری

اصالت واقعی به اینکه چه کسی هستید و چه چیزهایی در اعماق وجودتان در درجه اول اهمیت قرار دارند تعریف می شود. اگر تصمیمات شما در راستای اولویت های شما نباشد مهم نیست چه رویایی در سر دارید، اهداف شما چیست و می خواهید به چه سطحی از موفقیت دست یابید، موفقیت شما سطحی و بی فروغ خواهد بود.

تا زمانیکه متناسب با شخصیت واقعی خود عمل می کنید صرف نظر از درجه موفقیت شما همواره اشتهای سیری ناپذیری برای تحقق رویاهای بیشتر و بیشتر در شما وجود خواهد داشت که موفقیت واقعی به حساب نمی آید.

مردم از عبارت هایی مانند “خود را در موقعیت خیالی تصور کن تا به آنها صورت واقعی دهی” زیاد استفاده می کنند اما این بدان معنا است که رویای تقلبی و غیرواقعی بهتر از خود واقعی شماست اما حقیقت روی دیگر سکه است. اجازه بدهید با صدای بلند و واضح با شما صحبت کنم: فردی که در بهترین و قدرتمندترین لحظه های زندگی تصور می کنید شما هستید خود واقعی شماست. در حقیقت گمان می کنم توانایی های شما به مراتب بیشتر از آن چیزی است که تصور می کنید. شما هر روز یا در راستای خود واقعی تان حرکت می کنید یا از آن فاصله می گیرید تفاوت میان شما و سایرین کاملاً به نوع انتخاب شما بستگی دارد.

 

 

همیشه وقتی بر روی ایده های خود کار می کنیم مشتاقانه به دنبال اصالت و خود واقعی آنها هستیم چرا که در این صورت سطوح عالی موفقیت را تجربه خواهیم کرد و تصمیمات و وظایف محوله را با انرژی، خلاقیت و اشتیاق به مراتب بیشتری به انجام می رسانیم. نتیجه طبیعی چنین رفتارها و ویژگیهایی به موفقیت های بزرگتر منتهی می گردد.

اهداف شما متفاوت از هدف های سایرین هستند و خوب از این نظر مشکلی وجود ندارد. شما ذاتاً از توانمندی های بسیاری برخوردارید که خارج از تصورات شماست بنابراین به غریزه طبیعی خود اعتماد کنید و به دنبال ایده هایی باشید که متناسب با اهداف واقعی زندگی تان باشد.

فصل دوازدهم: پنج ویژگی New Smart: خدمت، قدردانی، درخواست، دریافت و اعتماد

کلمه START متشکل از پنج حرف S به معنای خدمت، T قدردانی، A درخواست، R دریافت و T اعتماد می باشد در واقعه کلمه START خود از حرف اول کلمات دیگری تشکیل شده است. این اصول پنج گانه ممکن است حتی در نگاه جوانان پیش پا افتاده و احمقانه به نظر برسند ولی اگر بدرستی پذیرفته شوند نتیجه بازی موفقیت را به نفع شما تغییر می دهند. هنگام خدمت به دیگران، قدردانی، درخواست، دریافت و اعتماد خود را در موقعیت ارتباط واقعی با دوستان و خانواده قرار می دهید. با این کار تاثیر عمیق، وسیع و ثابتی از خود به جا می گذارید که سرعت شما را در حرکت به سوی موفقیت هدفمندانه و هوشمندانه افزایش می دهد. در زندگی و تجارت اگر سایرین را از قوانین START  آگاه کنید فرصتی برای نمایش صلاحیت ها و شایستگی های خود پیدا کرده و نشان می دهید که شایسته احترام و اعتماد دیگران در حوزه کاری، سازمان، صنعت، بازار، جامعه، خانواده و حتی تمام دنیا هستید.

همانطور که با تبعیت از اصول START  روابط حقیقی را با دیگران برقرار می کنیم بیش از پیش به رویاهایمان صورت واقعی می بخشیم چرا که مشارکت و همکاری با دیگران همواره به نتایج بهتری منتهی می گردد. هنگامیکه بر  احساس ترس و وحشت و غرور خود غلبه می کنیم و کارهای روزانه را به زمان دیگری موکول نمی کنیم در واقع شکل واقعی خود را به نمایش می گذاریم. همچنین با بکار بستن اصول پنج گانه خدمت، قدردانی، درخواست، دریافت و اعتماد در زندگی شالوه اصلی موفقیت در آینده را نیز پایه گذاری می کنیم.

خدمت به دیگران: خدمت به دیگران یکی از ابزارهای قدرتمند در جهت ایجاد حس تفاهم و سازگاری و نشان دهنده کسب اعتبار و حس اعتماد است. با کمک به دیگران و با استفاده از شیوه های منحصربفرد شروع به شناخت

 

دیگران می کنیم و سرانجام هنگامیکه در اثر خدمات صورت گرفته ارتباط معناداری با دیگران پیدا می کنیم آنها نیز مشتاقانه ما را در رسیدن به اهدافی عالی که در سر داریم یاری می کنند.

تشکر و قدردانی: قدردانی یک از شیوه های پرداخت حرفه ای و شخصی به شمار می رود. احتمال همکاری، استخدام و مشارکت با یک فرد حق شناس به مراتب بیشتر از اشخاص ناسپاس است. بعلاوه تحقیقات در خصوص روانشناسی مثبت گرا ثابت می کند که ویژگی سپاسگزاری و حق شناسی موجب افزایش احساس خوشبختی شده و احساس افسردگی را کاهش می دهد.

از آنجایی که هیچ یک از ما دوست نداریم در پاسخ به درخواست خود جواب منفی بگیریم یا دیگران به کمبودها و نیازهای ما آگاه شوند معمولاً از درخواست کردن وحشت داریم. با این حال سریعترین راه برای تغییر موقعیت فعلی شما به آن چیزی که می خواهید باشید از تغییر مطرح کردن خواسته هایتان حاصل می گردد. درخواست کمک چنانچه به صورت قابل توجه و محترمانه مطرح شود نه تنها موجب افتخار و تهییج فرد درخواست شونده می گردد بلکه حتی ممکن است آنها را تشویق کند تا در مسیر حرکت به سوی موفقیت در کنارتان باشند.

این نوع درخواست را به عنوان Mission Matching تعریف می کنم. در واقع این نوع درخواست موجب بوجود آوردن همخوانی و هماهنگی میان اهداف می گردد. به عبارت دیگر Mission Matching را می توان اینگونه نیز تعریف کرد: مهم نیست چه چیزی درخواست می کنید پیشنهاد شما باید به نحوی صورت گیرد که نه تنها منافع شما بلکه منافع فرد درخواست شونده را نیز تامین کند. این فرایند تنها خواستن و دریافت کردن نیست بلکه هدف از درخواست، دریافت و مشارکت متقابل می باشد.

پیش از آنکه برای کمک گرفتن به فرد موردنظر نزدیک شوید سه نکته زیر را در نظر بگیرید:

  • تحقیق کنید. ابتدا اطلاعاتی را در مورد فرد یا سازمانی که برای درخواست کمک قصد مراجعه به آنها را دارید بدست آورید تا از اهداف خاص، نیازها و تلاش بالقوه آنها در جهت تحقق اهداف سازمانی مطلع شوید.
  • در صورت تحقق اهداف تعیین شده کدام یک از منافع آنها تامین می شود؟ ببینید که آیا نقاط قوت منحصر بفرد شما می تواند به بهترین شکل ممکن در جهت تحقق اهداف آنها به کار گرفته شود؟
  • اهداف خود را با آنها همسو کنید. دقت کنید که همکاری دو جانبه میان شما منافع هر دو طرف را تامین کند.

 

درخواست کمک به این شکل نه تنها به سود اهداف طولانی مدت خواهد بود بلکه حتی نتایج بهتری را نسبت به استخدام افراد متخصص و شرکت ها برای دریافت خدمات آنها به بار خواهد داشت. در این نوع درخواست هیچ پولی رد و بدل نمی شود بلکه عموماً احساسات فردی معنی دار میان دو طرف زمینه همکاری دو جانبه را فراهم می کند. در نتیجه رابطه عمیق و طولانی مدتی را میان هر دو طرف برقرار کرده و فرصت همکاری در آینده را برای شما و طرف مقابل به ارمغان خواهد آورد.

دریافت: “دریافت و دریافت شده” را شعار خود قرار دهید. یک رابطه تاثیرگذار و پایدار زمانی ایجاد می شود که بخشنده و گیرنده به طور همزمان، محترمانه و مهربانانه در جهت منافع یکدیگر قدم بردارند. دریافت کمک حتی به مراتب سخت تر از بخشیدن تعریف می شود اما هنگامیکه که اجازه می دهید موردحمایت فرد دیگری قرار بگیرید در واقع شما هر دو در حال بهبود روابط و حرکت در جهت اهداف دیگری هستید.

اعتماد: فرایند اعتماد در هر دو جنبه کاری و زندگی حتی بیشتر از گذشته اهمیت دارد. به همین خاطر است که اصالت حقیقی شما با ارتباط نزدیک با موفقیت معنی دار اساساً بسیار ارزشمند تلقی می شود. غالباً همه ما –مصرف کننده، کارآفرین، مدیران اجرایی، کارمندان، همکاران، اعضای خانواده و دوستان- بدنبال ارتباط با افرادی هستیم که بتوانند به ما اعتماد کنند. قابلیت اعتماد پذیری و علاقه به تعمیم آن به دیگران جدا از اصول پر اهمیت دیگر، موجب می شود تا در دریای متلاطم اقتصاد جهانی امروز از دیگران متمایز گردید.

در روابط کاری و فردی، خدمت، قدردانی، درخواست و دریافت به عنوان سریعترین مسیر در جهت اعتمادسازی به شمار می روند و دلیل این امر آن است که همه ما این اصول را در زندگی روزمره خود بکار می گیریم و در جهت بلوغ فردی خود گام برمی داریم که ابزاری مستقیم در جهت بیان احساسات رشدیافته ای همچون احترام به خود و اعتماد به نفس تلقی می گردد. بنابراین شایستگی، بهره وری و اهداف معنی دار همه شالوده اولیه اعتماد سازی را پایه ریزی می کنند.

سمفونی خدمت، قدردانی، درخواست، دریافت و اعتماد از از قدرت و انرژی سرشاری نشات گرفته است. به عبارت دیگر با بکارگیری اصول پنچ گانه START می توانید به صورت استراتژیک با دیگران ارتباط برقرار کنید، خود را به آنها ثابت کرده و وارد بازی عملگرایی شوید. اصول پنج گانه START اگر همواره به عنوان اصول دائمی ارتباطات انسانی با آغوش باز پذیرفته شوند بهترین اثرگذاری را ایجاد خواهند کرد. این اصول از ویژگی پایداری برخوردارند

 

چرا که باید به عنوان “سبکی از زندگی روزمره ” مورد قبول واقع شوند و در هر دو جنبه کاری و زندگی به عنوان منابع اولیه رفتاری مورد توجه قرار بگیرند.

فصل سیزدهم: Leverage resources

Leverage  فرایندی است که منابع موجود را به دلیل افزایش میزان کارایی و بهره وری به حداکثر می رساند. بنابراین برای در آغوش کشیدن موفقیت، باید از منابع موجود استفاده کرده، آنها را جمع آوری و سازماندهی کنیم.

بسیاری از ایده های بالقوه حتی پیش از آنکه از حالت “ایده احمقانه” به مرحله پروژه پیشروی کنند شکست می خورند تنها به این دلیل که فکر کمبود منابعی که بنا بر تصورات ما شالوده اولیه موفقیت را تشکیل می دهند ذهن ما را دائم به خود مشغول می کند. زمان، تحصیلات و شکاف مالی نمونه ای از کمبود منابع به شمار می روند. چنانچه بتوانیم کنترل و هدایت موثر این انرژی منفی را با استفاده از مهارت ها و استعدادهای بالقوه خود بدست بگیریم قادر به یافتن راه کارهای مفید در جهت استفاده از منابع موجود و توسعه آنها خواهیم بود. بعلاوه این امر موجب غلبه بر موانع کلی می شود که در ابتدا تمام ذهن ما را به خود مشغول کرده بودند.

تلاش برای عملی کردن ایده های احمقانه بدون بکارگیری منابع موجود را می توان به بلند کردن ماشین بدون استفاده از جک تشبیه کرد. شما به راحتی می توانید با قرار دادن اهرمی و چرخاندن آن ماشین را از زمین جدا کنید. برای تکمیل این فرایند هنوز به زمان نیاز دارید اما اگر بدرستی انجام شود می توانید کار تعمیر ماشین را با موفقیت به پایان رسانده و در خصوص منابع موجود شانس کسب موفقیت را به حداکثر برسانید.

با توجه به مطالب فوق هنوز هم به ایده استفاده از منابع موجود چندان توجه نمی کنیم و بنا به همان دلایل قبلی (ناتوانی در کنار زدن غرور، درخواست نکردن و در نتیجه عدم دریافت کمک از سوی دیگران و یا عدم افزایش اعتماد میان دو طرف) از بکارگیری منابع موجود امتناع می ورزیم. برخی از ما به غلط تصور می کنیم که اگر از همان ابتدا مستقل از دیگران عمل نکنیم موفقیت ما در نظر دیگران ارزش چندانی نخواهد داشت. اجازه بدهید از شما سوالی بپرسم “اگر یک کشاورز تخم مصرفی خود را از جای دیگری تهیه کند کلاهبردار است”؟

 

 

اگر تصور می کنید تنها راه کسب غرورآمیز موفقیت عدم وابستگی و درخواست کمک از دیگران است هرگز به قله های رفیع کامیابی دست پیدا نمی کنید.

تمام منابع موردنیاز شما آماده خدمت به شماست فقط کافی است دست خود را دراز کنید. تلاش برای کسب موفقیت بدون در نظر گرفتن ابزارهای موردنیاز برای این کار به تلاش برای پارو زدن قایقی بی پارو با فرو کردن دستانتان در آب یا باز کردن پیچی بدون استفاده از آچار مخصوص و از طریق ناخن انگشت می ماند، اهرم های پنهانی زیادی در اطراف ما وجود دارند آنها را پیدا کرده و بکار بگیرید.

قبل از آنکه از چاه آب بکشید باید ابتدا آن را حفر کنید. با استفاده تمام و کمال از اصول پنج گانه START یعنی چاه از قبل کنده شده و آماده استفاده می باشد. بعلاوه از این طریق مطمئن می شوید که در هنگام سربرآوردن نیازهای غیر قابل اجتناب همیشه چاه عمیقی برای آب کشیدن وجود دارد. استفاده از START مانند آماده کردن مقدمات برای ترغیب احساسات دیگران در زمان مناسب می باشد.

متاسفانه بسیاری از ما گمان می کنیم یا حتی در بعضی از مواقع دانسته های خود را اینطور به سایرین انتقال می دهیم که استفاده از منابع تنها از طریق شبکه های ارتباطی امکان پذیر است. با وجود فایده و اثرپذیری مثبت شبکه های ارتباطی استفاده از آنها شما را از مسیر درست منحرف می سازد مخصوصاً هنگامی که شبکه های ارتباطی خود را به مثابه حضور در کنفرانس های کاری، استفاده از علائم مکالماتی نامتعارف برای شروع گفتگو و توزیع بیشمار کارت های ویزیت تلقی کنید. این نوع شبکه ارتباطی به عنوان “a mile wide and an inch deep” شناخته می شود. برای بدست آوردن نتایجی که به کسب موفقیت منتهی می گردند نباید از راه کارهای سطحی و مقطعی استفاده کنید. خود را غرق کنید.

چنانچه تصور می کنید با استفاده ابزاری از دیگران می توانید مسیر خود را هموار کنید بی تردید در درک مفهوم اصول پنچ گانه START دچار سوء تفاهم شده اید. اگر از قدرت منابع موجود به نفع خود سوء استفاده کنید پل های موفقیت را شکسته و فرصت های ایده آل پیش رو را از دست می دهید. START معرف وفور قوه تفکر و دانایی است و بر اساس اصلی بنیان نهاده شده است که می گوید اگر رویایی را در سر دارید کافی است نگاهی به اطراف خود بیاندازید. استفاده از منابع موجود که شالوده اصلی START می باشد تنها به معنای چگونگی تحقق بلندپروازی های دور از دسترس ما نیست بلکه از نگاهی دیگر به مفهوم کمک رسانی و خدمت به دیگران برای

 

رسیدن به بالاترین حد توانمندی ها در جهت دستیابی به قله های عظیم موفقیت است. چنانچه منابع موجود را با سطلی از چاه بیرون بیاوریم زمان موفقیت مان فرا رسیده است.

هنگامیکه به درک درست استفاده از منابع موجود و توزیع آن دست می یابید در می یابید که از تمام ابزارهای لازم برای کسب موفقیت برخوردارید ولی اغلب عدم درک این موضوع مانع از این می شود تا در نقطه شروع قرار گرفته و دست بکار شویم.

یک ضرب المثل لهستانی می گوید: “اگر هر یک از ما جلوی درب خانه خودمان را جارو بزنیم بزودی تمام شهر تمیز و پاکیزه خواهد شد”. تصور کنید که چطور تمام زمین در اثر بکار بستن اصول پنچ گانه START ،رویاپردازی و تشویق به ایجاد تغییرات مثبت در محیط پیرامون شما، دچار تغییر و تحول یک شبه خواهد شد. با استفاده از منابع موجود و توزیع آن به شکل معنی دار و قابل توجه می توانیم دنیا را در جهت مثبت تغییر داده و در طول مسیر به شادی و موفقیت دست یابیم.

فصل چهاردهم: پایان کتاب: آغازی دوباره بر اساس جریان فکری New Smart

زندگی باید چیزی فراتر از رفت و آمد روزانه، کار، خوردن، گشت و گذار در اینترنت، خواب و تماشای تلویزیون باشد، به عبارت دیگر زندگی باید سرشار از تجربیات هدفمند محور و پروژه هایی باشد که هیجان، انرژی، اشتیاق و مفاهیم حقیقی همراه با لذت های واقعی را برایتان به ارمغان بیاورد. امیدوارم در مسیر اجرای ایده های به ظاهر احمقانه خود معنی واقعی زندگی را درک کنید و سه حقیقت ساده اما شگفت انگیز زیر را نیز دریابید:

  • درک اهمیت زندگی
  • زندگی هدفمند
  • احساس خوشبختی در اثر دنبال کردن دو حقیقت یک و دو

شاید کتاب پیش رو به شما کمک کند تا به بلندپروازی های خود در اجرای شگفت انگیزترین و معنادارترین پروژه ها و تجارب زندگی پر و بال دهید. همه چیز با یک ایده کوچک و احمقانه شروع می شود و سپس همه چیز دست به هم می دهد و ناگهان در یک لحظه چیزی را پیدا می کنید که شما را مات و مبهوت می کند، خودتان.

 

 

چشم اندازهای فکری Pastor

کتاب The Power of Starting Something Stupid ایده عمیقی را در خود دارد و آن این است که داشتن ایده های جدید اغلب در آغاز در نظر دیگران و حتی خودتان احمقانه به نظر می رسند و به همین دلیل به سادگی کنار گذاشته آنها می شوند. تعجب می کنم که چطور هرگز بسیاری از ایده های ناب بکار گرفته نشدند؟ آیا شکل احمقانه آنها تنها دلیل کنار گذاشته شدن آنها بوده است؟ با فکر کردن در این خصوص متوجه شدم که کنار گذاشتن ایده ها تنها به دلیل احمقانه بودن آنها مانع از عملگرایی و ریسک پذیری می گردد. بی تردید کنار گذاشتن این قبیل ایده ها موجب عدم پیشرفت در زندگی و تحقق اهداف عالی رتبه می گردد.

البته تنها عده کمی از افراد به نکته فوق اشاره می کنند. همه ما احتمالاً کمبود زمان، تحصیلات و پول را به عنوان دلایل عدم پیشرفت خود در زندگی معرفی می کنیم. از آنجایی که تقریبا همه ما واقعاً احساس می کنیم عدم موفقیت ما به دلیل کمبود منابع (مالی، تحصیلی و زمان) صورت گرفته است توجیهات خود را قابل قبول می دانیم. اما با خواندن این کتاب متوجه می شویم که چرا توجیه های فوق چندان قابل قبول و منطقی به نظر نمی رسند. کمبود امکانات همیشه وجود دارند اما با این حال افراد بسیاری را می شناسم که با گذشتن از سد آنها توانسته اند رویاهای خود را به واقعیتی مسلم تبدیل کنند.

نمی دانم چرا حتی خود من و بسیاری از نزدیکانم از سه مانع فوق در توجیه عملکرد خود استفاده می کنیم. همزمان با تحقق اهداف خود باید بسیاری از محدودیت های موجود را زیر پا بگذاریم. به خاطر ندارم که آیا هرگز از زمان، تحصیلات و پول کافی برای تحقق اهداف خود در زندگی برخوردار بوده ام؟ هر موفقیت و پیشرفتی را در زندگی مدیون دست به کار شدن با وجود کمبود منابع می دانم. از این نظر شاید در آن زمان هرگز گام هوشمندانه ای برنداشتم اما حرکت همواره اثرگذار است چرا که منابع با گذشت زمان در اختیار شما قرار می گیرند و نمی توانید یکدفعه و یکجا به همه آنها دسترسی داشته باشید. نحوه درک مدیریت زمان، تحصیل در کنار پیش رفتن به سوی اهداف و یافتن شیوه های کسب ثروت و یا پیشروی بدون آن تنها در طول مسیر بدست آمد. بنابراین استفاده از سه عامل کمبود وقت، تحصیلات و پول در توجیه عدم موفقیت شما منطقی به نظر نمی رسند.

توصیف نویسنده این کتاب (Norton) درباره جریان فکری ”Deferred Life Plan” را بسیار می پسندم؛ ابتدا کاری که دوست ندارید انجام دهید و پول پس انداز کنید و سپس آنچه که می خواهید را برنامه ریزی کنید. بسیاری

 

از ما تا حدی به ایده ”Deferred Life Plan” نزدیک شده ایم. اما واقعاً چندان دلچسب به نظر نمی رسد. بی تردید همین حالا باید کارهای زیادی را به انجام برسانیم ولی با ایده کنار گذاشتن موقت چیزهایی که دوست داریم موافق نیستم – می توانیم همین حالا آنها را دنبال کنیم و تجربیات ارزشمندی را با انجام آنها به ثبت برسانیم. اگر بتوانیم نگاه خود را به زندگی عوض کنیم و کمی ریسک پذیر باشیم.

شما چطور؟ آیا تا بحال ایده احمقانه ای را برای درک عملی بودن آن امتحان کرده اید؟ چه عواملی مانع از قرار گرفتن در این مسیر می گردد؟

7+
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

به گفتگو بپیوندید و نظر خود را با خوانندگان سایت و ما به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *