فرمول نوزدهم: چرخ رو از نو اختراع کن!

 

بعضی وقتها فکر میکنم اگه قرار بود خدا ملیت داشته باشه، کجا رو انتخاب میکرد؟

شما چی فکر میکنید؟

من جوابم آمریکاست.

روز پنج شنبه ، ۱۴ مهر سال ۱۳۹۰ بود، ساعت ۶:۴۵ دقیقه صبح وارد شرکت شدم و وقتی لپ تاپمو روشن کردم، اولین خبر این بود.

Steve Jobs    1995-2011

استیو جابز، مرد افسانه ای و سازنده ی اپل یا در واقع بانی تفکر نوین سادگی و زیبایی روز ۱۳ مهر سال ۱۳۹۰ از دنیا رفته بود.

به محض خوندن خبر، چند ثانیه ای طول کشید تا بتونم درک کنم که چی شده، و تا چند دقیقه زل زده بودم توی مانیتور و به جای خالی استیو جابز توی این جهان فکر میکردم.

بیش از ۱۰۰ هزار کامنت زیر این خبر گذاشته شده بود، و من داشتم گذرا به کامنتها نگاه میکردم.

یکی از کامنتها تمام غم و غصه ی این خبر رو از بین برد و حتی همین الان که بهش فکر میکنم بازم لبخند میزنم.

این کامنت رو آخر مقاله براتون مینویسم.

اون روز به خودم گفتم، معلوم نیست چند صد سال طول بکشه تا مادر روزگار یکی مثل  جابز رو بتونه به دنیا بیاره.

غافل از اینکه مادر روزگار، جانشین استیو جابز رو ۴۰ سال قبل به دنیا آورده و اون جانشین در سال فوت جابز، ۴۰ ساله شده.

به نظرم تاثیر گذارترین فرد در حوزه ی موفقیت ، خلاقیت و تکنولوژی این روزها، کسی نیست جز Elon Musk .

البته مجله ی معتبر Forbes بر اساس آمارها، آقای ماسک رو با دارایی ۲۱ میلیارد دلار ، ۵۳ مین میلیاردر جهان و یکی از تاثیر گذار ترین شخصیتهای جهان معرفی کرده ،

اما من اعتقاد دارم آقای ماسک اعجوبه ی جدیدیه که دنیا تازه داره کشفش میکنه.

از سال ۱۹۸۵ ( سال تولد من!) تا امروز آقای ماسک ۷ شرکت بزرگ و بی ارتباط با هم رو تاسیس کرده.

1- zip2، ‌که امروزه به اسم Pay Pal معروفه و یه شبکه ی قدرتمند مالیه

2- Tesla Motors، که معروفترین و پر فروشترین برند خودروی برقی جهانه

3- Space X، با صرفه ترین و مدرن ترین شرکت تولید کننده فضا پیمای جهان

4- Solar City ، بزرگترین ساختمان جهان (ازنظر وسعت) که قراره ۵۰ درصد کل باتری ها و سلولهای خورشیدی جهان رو تولید کنه

5- Open AI، یک شبکه ی منبع آزاد برای کسانی که در حوزه ی هوش مصنوعی دارن برنامه ریزی میکنن (‌که امیدوارم در آینده بتونم در مورد اهمیت هوش مصنوعی و دستاوردهای جهان در این حوزه مقاله ی جداگانه ای بنویسم)

6- The Boring Company ،‌ یک شرکت فوق تخصصی برای حفر تونلهای بزرگ و مدرن!

7- Hyperloop، یک شرکت تخصصی حمل و نقله که قراره با سرعت نور از طریق موتورهای برقی و تونلهای ویژه شهرهای رو به هم متصل کنه!

من حدود ۱ ساله زندگی و برنامه ها و شرکتهای آقای ماسک رو دارم مطالعه میکنم و باور کنید هر کدوم از این شرکتها و ایده ها میتونه به تنهایی  با در آمد نفتی ایران برابری کنه و البته بسیار تاثیر گذار تر از سیاست نفتی هم باشه.

توی این نوشته میخوام به مهمترین عامل موفقیت Elon Musk اشاره کنم که باعث شده این مرد ۴۶ ساله بتونه توی این صنایع مختلف چنین اتفاقات مهمی رو بنیانگذار باشه.

توی ایران وقتی یکی خیلی استاد میشه معمولا توصیه میکنه چرخ رو از نو اختراع نکنیم و کافیه هر روشی رو که وجود داره بهبود بدیم تا چند برابر رشد کنیم.

آقای ماسک این توصیه رو یک روش برای انسانهای معمولی میدونه و اسمش رو گذاشته Human Analogy یا همون مقایسه ی انسانی.

و اعتقاد داره ، تا وقتی همه ی ما بر اساس Human Analogy فکر و حرکت میکنیم نمیتونیم تغییرات خاصی در جهان ایجاد کنیم و همیشه دارایی ها ی گذشته رو بهبود میدیم.

آقای ماسک میگه:

But I tend to approach things from a Physics framework.

Physics Teaches you to reason from The First Principle rather than by Analogy.

 

اما من ترجیح میدم مسایل رو با عینک علم فیزیک نگاه کنم ،‌

فیزیک به شما یاد میده به جای استفاده از مقایسه و شباهت  از برهان محرک اول استفاده کنید.

برهان محرک اول؟!

قبول دارم ، خیلی قلمبه سلمبه شد و چون تو نوشته هام دنبال صحبتها و نوشته های پر طمطراق و پیچیده نیستم، بزارین به روش خودم توضیح بدم.

First Principle، یعنی رسیدن به ریشه ی هر چیزی!

آقای ماسک معتقده فیزیک بر خلاف خیلی از علوم و رفتارهای دیگه، به ما اجازه میده هر چیزی رو از ریشه بررسی کنیم و به جای اینکه به بهبود چیزها فکر کنیم در مورد اثر و کاربرد واقعیشون فکر کنیم.

خلاصه ی این حرف میشه فرمول نوزدهم ما.

چرخ رو از نو اختراع کن!

بزارید مثال بزنم.

آقای ماسک، یکی از آرزوهاش ساخت یه شهر توی مریخه!

خوب، حالا هم پول داره و هم تصمیم گرفته برای تبدیل این آرزو به خاطره، کارهای عملیاتی انجام بده.

اولین چیزی که نیاز داره یه فضا پیمای غول پیکره که بتونه انسان، غذا، وسایل ساخت و ساز یه شهر و کلی چیزهای دیگه رو از اینجا بفرسته به مریخ!

به قول Colin Cunningham بازیگر معروف آمریکایی:

Be careful what you wish for, because you may get it.

حواستون باشه چه آرزویی دارید، چون ممکنه بهش برسید!

بعضی وقتها به آروزها و برنامه های افرادی مثل Elon Musk فکر میکنم و تمام وجودم تبدیل به خجالت میشه که آرزوها و برنامه های من در مقابل چنین انسانهایی چقدر حقیر و پسته!

آقای ماسک ، اول از روش Analogy استفاده میکنه.

یعنی شرکتهایی که فضا پیما و موشک درست میکردن رو پیدا میکنه، باهاشون مذاکره میکنه و هدفش رو با اونها در میون میزاره تا بتونه چنین فضا پیما و موشکهایی ازشون بخره.

اما با یه مشکل اساسی روبرو میشه، قیمت یه موشک معمولی که تازه با موشک و فضا پیمای آقای ماسک خیلی فاصله داره، در حدود ۶۵ میلیون دلار براش آب میخوره!

ماسک فکر میکنه اگه بخواد نظراتش رو در مورد موشکی که به دنبالشه هم روی این موشک اعمال کنه احتمالا باید ۱۰۰ میلیون دلار برای هر موشک هزینه پرداخت کنه و حتی اگه تمام داراییشو تبدیل به موشک کنه باز هم نمیتونه حتی ۱ خونه توی مریخ بسازه ،‌چه برسه به یه شهر!

برای همین به اصل First Principle بر میگرده و چرخ رو از نو اختراع میکنه.

چیکار میکنه؟

به خودش میگه:

مگه موشک از چی درست شده؟

یه مقدار آلیاژ آلومینیوم مخصوص موشک، یه مقدار تیتانیوم، یه مقدار مس، و الیاف کربن.

بعد یکم تحقیق میکنه که قیمت این مواد در بازار اصلی این مواد یعنی London Metal Exchange  یا همون LME چنده مگه؟

با تعجب میبینه کل مواد مورد نیاز برای ساخت یه موشک فضا پیما، در حدود ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار دلار در میاد یعنی تقریبا ۲ درصد قیمت فروش یه موشک!!!

تازه اگه بخواد این مواد رو به جای خرید از بازار لندن از معادنشون تو کشورهای آفریقایی خرید کنه این قیمت شاید نصف هم بشه.

سریع تصمیم میگیره یه شرکت ساخت موشک بزنه و Space X در سال ۲۰۰۲ تاسیس میشه.

امروز موشکهای Space X ارزونترین موشکهای فضا پیمای جهان به حساب میاد و سازمانهای بزرگی مثل NASA و PENTAGON مجبور شدن خیلی از شرکتهای تولیدی خودشون رو تعطیل کنن و سفارشهای موشکهاشون رو به شرکت Space X  واگذار کنن.

جالبه بدونید ۱۸ روز پیش یعنی در تاریخ ۶ فوریه،  آقای ماسک موفق شد، Falcon Heavy یا همون شاهین سنگین،‌ که جدیدترین محصول Space X هست رو به فضا بفرسته.

تنها بعد از ۱۵ سال از تاسیس شرکتش،‌تونست سنگین ترین، پر سرعت ترین، پر قدرت ترین و به روزترین موشک فضا پیمای دنیا رو با موفقیت به فضا بفرسته!

این موشک میتونه وزنی معادل یه هواپیمای ۷۳۷ جت لاینر به همراه تمام مسافرا و بار و سوختش حمل کنه !یعنی قدرت بارگیریش  دوبرابر موشکهای شرکتهای رقیب با سابقه و بودجه های چند برابره!

اما نکته ی اصلی چیز دیگه است.

شاهین سنگین، نسبت به موشکهای شرکتهای رقیبش با اینکه چندین برابر توانایی و قدرت بیشتری داره، اما ۷۰ درصد ارزونتره!!!

یعنی شما با پرداخت پول ۱ موشک شرکت رقیب، میتونید ۳ تا شاهین سنگین بخرید و ۶ برابر بار بیشتری هم به فضا بفرستید.

 

چطور ممکنه؟

چرخ رو از نو اختراع کن.

آقای ماسک میگه:

بعد از ساخت چندین موشک و پرتاب اونها به فضا، با اینکه قیمت تموم شده و هزینه های من به مراتب کمتر از رقیبام بود و کیفیت بهتری داشت، باز هم به اصل First Principle برگشتم و به خودم گفتم: موشکها ۳ تا موتور دارن که ۲ موتور چسبیده به موشک اصلی، کمکی به حساب میاد و وقتی موشک بتونه از جو زمین خارج بشه، از بدنه ی اصلی موشک جدا میشن و از بین میرن.

اگه بتونم کاری بکنم که این دو تا موتور بعد از جدا شدن از بین نرن و به زمین بر گردن، میتونم دوباره ازشون استفاده کنم و کلی هزینه های ساخت و پرتاب موشک کمتر میشه.

با این تفکر موتورهای کمکی موشک رو دوباره طراحی میکنه و تغییراتی اعمال میکنه که این موتورها بعد از جدا شدن سالم به زمین برگردن و با آزمایش موفقیت آمیز این ایده در شاهین سنگین، تقریبا هیچ رقیب دیگه ای در این صنعت نداره.

 

یه فیلم کوتاه از لحظه ی پرتاب شاهین سنگین و برگشت موتورهای کمکیش رو داخل کانال تلگرام گذاشتم (@safeerbiz)

آقای ماسک در مورد تمام پروژه ها و شرکتهای دیگه هم همین فرمول رو استفاده میکنه و باعث ایجاد تغییرات اساسی در پیشرفتهای بشر میشه.

ما متاسفانه، آدمهای عجیبی هستیم.

حتی Human Analogy که در مورد انسانهای معمولی صادقه رو نمیتونیم به درستی اجرا کنیم.

من هر وقت پیشنهاد همکاری با یه شرکت جدید میگیرم، اول میگم: ۱ هفته ی کامل باید بتونم با تک تک افراد شرکت و پروسه ها و سیستم هاتون آشنا بشم و اگه بتونم خوب سیستم و فرهنگتون رو بشناسم بعد میتونم فکر کنم که از پس این کار بر میام یا نه.

به قول انیشتن:

If i have an hour to solve a problem, I would spend 55 minutes thinking about the problem and 5 minutes thinking about the solutions.

اگه من ۱ ساعت وقت داشته باشم مشکلی رو حل کنم، ۵۵ دقیقه صرف فکر کردن در مورد مشکل میکنم و تنها ۵ دقیقه صرف فکر کردن به راه حل.

این یعنی ما باید برای حل مشکلاتمون ، به ریشه ی مشکلاتمون فکر کنیم.

برای رشد و موفقیت بتونیم همه ی چرخهای زندگیمون رو از نو اختراع کنیم .

قرار نیست چون چندین ساله، این شرکت پروسه هاش اینجوری تعریف شده ، ما هم همونجوری ادامه بدیم.

قرار نیست چون پدر و مادرم گفتن اینجوری باید زندگی کنم، حتما همون درست باشه.

معلوم نیست ، نحوی تربیت خونواده و جامعه ی من در مورد من درست بوده باشه که بخوام همین کارو با بچه ها و شاگردانم هم انجام بدم.

 

یکم از کپی پیست کردن فاصله بگیریم،‌حتی شده ۱ سانت و یکم به ریشه ها مراجعه کنیم.

به جای بهبود کورکورانه ی هر چیزی به فکر کاربرد واقعی اون چیز باشیم و اگه لازمه از نو بسازیم و از نو خودمون زندگیمون و قوانینمون رو باز نویسی کنیم.

خودمون رو دوباره کشف کنیم.

قرار بود کامنتی که زیر خبر فوت استیو جابز خوندم رو براتون بنویسم:

یه مهندس نرم افزار اهل بنگلادش نوشته بود:

خوش به حال خدا و سیستمش. مطمئنم با رفتن اسیتو جابز پیش خدا، بارگاه الهی شاهد تغییرات اساسی میشه، بهشت مدرن تر و زیباتر میشه، مصرف انرژی توی جهنم به شدت کم میشه و خدا خیلی راحت تر و مطمئن تر میتونه بر جهان حکومت کنه.

 

 

من محمد حسین باقری هستم و اگر تمایل دارید نوشته های منو مطالعه کنید ،‌میتونید نام و نام خانوادگیتون رو به همراه ایمیل معتبر (‌ترجیحا Hotmail نباشه) به ایمیل من ارسال کنید تا آخرین نوشته هام رو توی اینباکستون هم داشته باشید.

mhb@safeer.biz

3+
4 پاسخ
  1. علی می گوید:

    سلام.
    نوشته ها و کلمات ساده بودند ولی بار معنایی بالایی داشتند و تقریبا از وفتی خواندم یعنی دیروز تا الان که می نویسم نتونستم بخوابم و اگر هم کوتاه خوابیدم ذهنم دقیقا درگیر همین موضوع بود. فکر میکنم همین موضوع بیشترین هیجان برای شتاب گرفتن رو نسبت بع سایر فرمول ها داره ارایه میکنه. خوب تقریبا با دوباره اختراع کردن چرخ مخالفم و این داره نشات میگیره از اینکه شاید ترس زحمت برای اختراع مجدد کشیدنشو نمیخواستم تا امروز بکشم و فقط شبیه کلاغی بودم که منتظرم یه قالب صابون جایی بیفته که برم بردارم غافل از اینکه هرکدوم ما میتونیم یه دانشمند باشیم. یه اعتماد بنفس طلایی داخل این موضوع هست که باعث هیجان میشه. تو سیستم های امریکایی همیشه درونش این اعتماد به نفس رو دیدم.

    تقریبا میشه گفت یه پسربچه درون من شروع به تخیل کرده و این حالت که یک پنجره رو به فضا و کهکشان با میشه بروم رو خیلی دوست دارم. مساله سخت اینجا هست که توی دانشگاه ها فرد دید سیستماتیک و یک بعدی رو آموزش میبینه که به سختی تو مخش فرو میکنن که خیلی تخصصی در مورد فلان مساله ورود باید بکنی در حالی کن در عالم شرکت ها و واقعیت خارج دانشگاه سیستم حاکم و موفق سیستمیه که تلفیقی هست از چندین دیدگاه و شاید همژن موضوع هست که نابغه ها رو از دانشگاه ها فراری کرده. خود منم هیچ وقت از سیستم های آموزشی ای مثل دانشگاه و مدرسه خوشم‌ نیومده.
    مطلب خیلی خوب با اطلاعات نابی ارایه شد و متشکرم.

    0
    پاسخ
    • محمدحسین باقری
      محمدحسین باقری می گوید:

      سلام علی جان

      خوشحالم که تاثیر مثبتی داشته و خواب رو از چشمت دوووور کرده.
      واقعا همینطوره که گفتی، این فرمول میتونه تغییرات شگرفی در درون تک تک ما ایجاد کنه و امیدوارم خودمون هم توان و ظرفیتش رو داشته باشیم

      سپاس

      0
      پاسخ
  2. منصور می گوید:

    سلام آقای باقری
    متشکرم از شما بابت مقاله! سلامت و موفق باشی!
    من خیلی دوست دارم آدم مفیدی باشم هم برای بشریت و هم برای افتخار به خودم کاری بکنم ولی حیف که تنبلم.واقعا افرادی مثل این آقایان استیو جابز ، الون ماسک و بیل گیتز کجا و ما کجا!
    خودمو میگم واقعا من و امثال من حق زندگی دارن؟
    فقط مثل میخوریم و میخوابیم و مصرف میکنیم!
    واقعا چه باید کرد؟

    0
    پاسخ
  3. هادی می گوید:

    سلام ممنون بابت مطالب خوب شما.امیدوارم که بتونم با فرمول موفقیت شما به حل مشکلات مملکتم کمک کنم.

    0
    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

به گفتگو بپیوندید و نظر خود را با خوانندگان سایت و ما به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *